stresex :::: زیبا ترین داستانهای سکسی از زبان شما ::::

AZ SHOMA DOSTAN GERAMI TAGHAZA MISHAVAD AGAR DASTANE JAZABI DARID BE EMAIL MAN IRAN_AZAD_M@YAHOO.COM BEFERESTID TA DAR INJA BA ESME KHODETAN BE NAMAYESH BEGZARIM ::::: dar nahayat az dooste azizam Mehrzad_p2000 nahayat tashakoor roo daram :::::

Sunday, July 30, 2006

همجنسبازی من و ساناز

سلام اسم من موناست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دو سال پیشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بیرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون رفتیم رستوران. جاتون خالی اون شب خیلی به من خوش گذشت. توی اکیپ بچه ها یه دوست دختر دوست پسر بودن به اسمه ساناز و علی. من خیلی اون دو تا رو خوب نمیشناختم ولی از بچه ها شنیده بودم مدت طولانیه که با هم هستن و حسابی هم همدیگرو دوست دارن. سر شام با بچه ها کلی گفتیم و خندیدیم ولی من متوجه شدم ساناز انگار زیاد تو جمع نیست و فکرش یه جای دیگست. خیلی کنجکاو شدم. بعد از اینکه شام تموم شد و کلی کادوی خوب گیرم اومد، بچه ها چند تا چند تا با هم مشغول صحبت شدن.منم دیدم بهترین فرصته واسه اینکه از حال و هوای ساناز سر دربیارم. صندلیمو آروم کشیدم به طرفه اون و باهاش مشغول صحبت شدم. همینطور که راجع به چیز های مختلف داشتیم حرف میزدیم، علی دوست پسرش اومد نشست کنار ما و دستشو گذاشت رو پای ساناز. احساس کردم ساناز یه خرده خودشو جمع کرد و علی هم با دیدن عکس العمل بد اون ، دستشو همینطور به وسط پاش نزدیکتر کرد. به طوریکه دستشو کاملا لای پای اون گذاشت و یه کمی هم بهش فشار آورد.یهویی ساناز با یه حالته عصبی از جاش بلند شدو با گفتن ببخشید از کنار ما رفت. خیلی تعجب کردم. باورم نمیشد. آخه بچه ها میگفتن این دو تا با هم خیلی خوبن . تصمیم گرفتم از سر کنجکاوی هم که شده سر از کارشون در بیارم. بهمین خاطر موقع خداحافظی بطرفه ساناز رفتم و بعد از روبوسی باهاش شماره خونمودادم بهش و ازش خواستم اگه دوست داره بهم زنگ بزنه.
اون روز گذشت و درست دو روز بعد طرفهای ظهر بود که تلفن خونه زنگ زد و من در نهایت خوشحالی صدای ساناز و شناختم.بعد از حال و احوال ازش دعوت کردم اون روز بعد از ظهر بیاد خونم. آخه من تنها زندگی میکردم و بدم نمیومد یه چند ساعتی وقتمو با اون بگذرونم. ساناز هم بلافاصله قبول کرد و حدود ساعت 6 اومد پیشم. تو که اومد بهش اتاقمو نشون دادم که اگه میخواد بره لباساشو در بیاره.رفت تو اتاق و بعد از 10 دقیقه اومد بیرون. یه لحظه نفسم بند اومد. عجب هیکلی داشت. یه تاپ صورتی روشن پوشیده بود که با کمال تعجب دیدم زیرش سوتین تنش نیست. ولی لامصب عجب سینه هایی داشت.بزرگ و سفت و سر بالا.نوک صورتی پر رنگ اونم از زیر تاپش حسابی منظره توپی به راه انداخته بود( چیزی که من ازش بی نصیبم) رونهای پر و خوش ترکیب با باسن گرد و یه کمی هم گوشتالو و بزرگ. موهاشم که حسابی بلوند کرده بود ریخته بود رو شونه هاش.اینقدر حواسم به اندامه نفسگیرش بود که یادم رفت بهش تعارف کنم بشینه و بیچاره خودش اجازه گرفت و نشست.با هزار زور و زحمت حواسمو جمع کردم و با هم مشغول صحبت شدیم. کلی با هم گپ زدیم.بحثو اونقدر پیچوندم تا صحبتو کشوندم به علی و رابطش با اون. اون که انگار منتظر سوالم بود شروع کرد به درد دل کردن. تازه فهمیدم بر خلاف اون چیزی که بقیه فکر میکنن اصلا رابطه خوبی با علی نداره چون حدود 1 سال پیش مچ علی رو با یه دختره گرفته بود و فهمیده بود که بله علی آقا کارشه و با وجود اینکه با اون سکس کامل داره ولی این واسش ارضا کننده نیست و باز هم میره سراغ دخترهای دیگه و با اونا سکس داره. همینطور که برام تعریف میکرد آروم آروم اشک میریخت. خیلی دلم واسش سوخت. پا شدم رفتم از کمد بطری ویسکی رو آوردم و دو تا لیوان آماده کردم و یکیشو دادم دستش. اونم در مقابله چشمایه وق زده من یه نفس رفت بالا. واسشیه لیوان دیگه ریختم و مشغول شدیم . یه کم که گذشت احساس کردم سرم حسابی گرم شده و دیگه حرفاشو نمیشنوم. ناخود آگاه محو لبهاش و مدل حرف زدنش شده بودم.از حق نگذریم خیلی سکسی و ناز بود.فکر کنم خیلی ضایع نگاش میکردم و ظاهرا اونم بدش نیومده بود. با یه حرکتی که منو یاد ناز کردنه یه گربه مینداخت به طرف میز دولا شد تا لیوان مشروبشو بر داره. احساس کردم عمدا طوری دولا شد که کونشو به طرف من داد عقب و من متوجه یه زیبایی دیگه تو اون شدم و اون چاک کون خوشگلش بود که حسابی بالا بود و از وسط اون کون خوشگل کس توپول و قلنبش معلوم شد. احساس کردم حالم داره خراب میشه. اونم ظاهرا قضیه رو فهمیده بود و باز شروع کرد موقع حرف زدن به تکون دادن سینه های بدون سوتینش و دستشو لای موهای بلوندش میکرد و اونا رو مدام تو صورتش پریشون میکرد. احساس کردم دلم میخواد دستمو از پشت بکشم رو چاک کونش و برسونم بهاون کس قلنبش. انگار فکرمو خوند. دوباره به بهانه برداشتن مشروب پشتشو کرد به من و تا میتونست کونشو دادعقب و عمدا هم بیشتر از دفعه پیش تو اون حالت موند و یه تکون خفیفی هم به کمر و باسنش داد. دیگه احساس کردم بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم.بلند شدم و خودمو از پشت چسبوندم بهش . اینقدر خوشو خوب داده بود عقب که داغیه کسشو روی رونم حس کردم.کمرشو گرفتم تو دستام و فشارش دادم به کسم که مثله یه پارجه آتیش شده بود. اونم شروع کرد به تکون دادن و مالوندن کس و کونش یه رون و کس من. دیگه حسابی حشری شده بودم. با همون حالت هلش دادم رو کاناپه و از پشت دولا شدم چنگ زدم تو موهاش و سرشو برگردوندم و یه لب حسابی ازش گرفتموهمونطور که گردن و گوششو لیس میزدم دستمو از پشت بردم لای پاش و کسشو چنگ زدم. یواش یواش صدای آه و اوهش بلند شده بود. با یه حرکت برش گردوندم تاپشو زدم بالا .سینه های برنزش که خط مایو روشون معلوم بود نفسمو برید. با یه حرکت تاپشو درآوردم و شلوارشم از پاش کشیدم بیرون. آآآآآآآآه. لا مصب شورت هم پاش نبود. اون چیزی که میدید باورم نمیشد. یه کس خوشگل و توپول لای رونهای پر برنزه. ازشکمش شروع کردم به لیسیدن تا رسیدم وسط پاهاش . با یه حرکت برش گردوندم و مجبورش کردم روی چهار دستو پاش وایسته. زبونمو آروم کشیدم رو چاک کونش و قبل از اینکه برم سراغ کسش، حسابی کونش و سوراخشو لیس زدم .تا اونجایی که میتونستم سینه وشکمشو دادم پایین تا کسش بیشتر و بیشتر بزنه بیرون. با دستم لای کونشو وا کردم و کس صورتی خوشگلشو بو کردم. زبونمو اول آروم از بالا به پایین چاک کسش کشیدم. چند بار این حرکتو تکرار کردم و هر دفعه هم اون با صدایی آه مانند که لذت لرزونش کرده بود حال کردنشواز این کار من بیشتر نشون میداد. با دستام لای کسشو حسابی باز کردم و تا ته زبونمو کردم تو سوراخش. وااااااای نمیدونین چه حالی میداد. آبششیرین و خوشمزه بود. دستامو بردم دو طرفه باسنش و با زبونم شروع کردم به کردنش . میدادمش جلو و وقتی میکشیدمش عقب زبونمو تا ته میکردم تو کسش. دیگه صدای ناله هاش تبدیل به جیغهای کوتاه ونا منظم شده بود. همینطور که با زبون باهاش حال میکردم، رفتم زیر پاشو با زبون شروع به لرزوندنه چوچولش کردم. دو تا از انگشتامم با آب کسش خیس کردم و محکم کردم تو کسش. با انگشتام میکردمشو با زبونم واسش محکم لیس میزدم. شروع کرد به جیغهای کوتاه کوتاه کشیدن و یهو با یه جیغ طولانی و بلندی که کشید و با تکونهای شدیدی که به خوذش داد فهمیدم ارضا شده. آروم رفتم بالا تر و زیرش قرار گرفتم. و با دهنی که هنوز آب کس اون توش بود ازش یه لب حسابی و طولانی گرفتم.یه کم که آروم شد،از رو خودم بلندش کردم و نشوندمش پایین مبل.بهش گفتم حالا دیگه نوبت توئه که منو ارضا کنی. اونم فورا لباسامو از تنم در آورد و نشست پایینپاهام و از هم بازشون کرد. سرشو برد لای کسمو و با لبای قرمزو قلوه ایش شروع کرد به ساک زدنه کس من. از اون جایی که من به این سادگیها ارضا نمیشدم،چنگ زدم تو موهاشو بعد از یه لب حسابی که ازش گرفتم بهش گفتم میخوام به سبکه خودم باهات حال کنم. اونم موافقت کرد. نشوندمش زمین و خودمم روبروش نشستم. محکم کشیدمش طرفه خودم و پای راستم انداختم روی یه پاش و پای چپمو گذاشتم زیر اون یکی پاش و لبه های خیس و باد کرده کسمو چسبوندم به کسه خیس و داغ اون. دسته راستمو انداختم دورش. محکم هم خودمو و هم کسمو فشار دادم بهش . دسته چپمم حایل کرده بودم رو زمین که بتونم خودمو هل بدم جلو.شروع کردم به تکونهای محکم به خودم دادن و چرخوندن و مالوندن کسم به کس اون. اونم به خودش تکون میداد و کسهامون بیشتر و محکمتر به هم مالیده میشد. صدای آه و اوه هر دو تامون با هم مخلوط شده بود و از دیدن صورتهامون از نزدیک که حسابی حشری و بهم ریخته شده بودبیشتر حال میکردیم. احساس کردم ساناز دوباره میخواد ارضا بشه بهمین خاطر تکونهای رو به جلومو بیشتر کردم و لبه های کسمو بیشتر به چوچولش مالیدم. با شنیدن صدای جیغ اون فهمیدم دوباره ارضا شده. منم با دیدن ارضا شدن اون و با دیدن بالا پایین پریدن سینه هاش ، اینقدر خودمو رو کسش چرخوندم تا با یه حالت دیوانه وار ارضا شدم . هر دو تامون تو صورت هم نگاه میکردیم و از سکس بینظیری که داشتیم لذت میبردیم.آروم دراز کشیدم و بعد از گرفتن یه لب آروم اونو تو بغلم گرفتم و با هم خوابیدیم و از اون به بعد باز هم همدیگرو میبینیم و به سبک های خاص من با هم حال میکنیم.
--------

ماجرای اولین حال کردنه من`

سلام.میخوام واستون از باحال ترین سکسهایی بگم که تا حالا داشتم. اسمه واقعیه من مریمه. من یه مشکل اساسی دارم و اون اینه که خیلی حشری هستم. دست خودم نیست. کافیه یک عکس یا نوشته ای راجع به کس یا کیر و یا کلا سکس به چشمش بخوره. اون موقعست که تا ارضای کامل نشم فکرم کار نمیکنه. مدتها فکر میکردم حتما چون دختر هستم باید حتما با یه پسر سکس داشته باشم و با کیر اون خودمو ارضا کنم. اما بعد از مدتی فهمیدم که چون همیشه پسرها کمتر از دخترها دور و ورم هستند تصمیم گرفتم که سکس با دخترها رو هم امتحان کنم و اون موقع بود که تازه فهمیدم حال کردن با کس خیلی بیشتر از کیر میچسبه . آخه صاحبهای اون کسهای عسلی که من باهاشون حال کردم ناز و عشوه ای داشتن که تو پسرها ازش خبری نیست.داستانی که میخوام واستون تعریف کنم راجع به اولین سکسیه که من تو زندگیم تجربه کردم و اون حال کردن جوری تو وجودم تاثیر گذاشت که محتاج یه کیر و یا یه کس توپول و قشنگ شدم که منو حسابی ارضا کنه.
این قضیه ماله 8 ساله پیشه. اون موقع من تازه 16 سالم شده بود و یواش یواش حسهایی که تو وجودم پنهون بود داشتن رو میومدن.تو مدرسه که بودیم دخترهای سال بالایی عکسهای کیر و کس و کردن و... با خودشون میاوردن و سر کلاس با دیدنشون حسابی حال میکردن. یه بار سارا یکی از دوستام یه عکس سکسی برام آورد که تو اون یه دختره رو به دوربین پاهاشو وا کرده بود و یه پسره دو تا از انگشتهاشو تا ته تو کس خوشگل بی موش کرده بود. حسابی حالی به حالی شدم. اما جلوی سارا به روی خودم نیوردم و شروع به خنده و مسخره بازی کردم .اما تا عصری که داشتم بر میگشتم خونه حالم خراب بود و همش توفکر اون عکسه بودم. تا رسیدم خونه اولین کاری که کردم این بود که پریدم تو اتاق و در رو از پشت قفل کردم. رفتم جلوی آیینه. آروم آروم مانتو و مقنعمو در آوردم . بعد از اون شروع کردم به در آوردن بلوز و شلوارم. حالا دیگه فقط شورتو سوتین تنم بود. دستمو آروم بردم طرف سوتینم و بندشو وا کردم. با دقت و با کنجکاوی و با حسه خاصی که تا حالا تجربش نکرده بودم دستمو بردم طرف سینه هام و همونطوری که قبلا تو فیلمهای سکسی دیده بودم شروع کردم به مالوندن سینه هام جلوی آیینه و آروم آه و اوه کردن. بعد از یه خوردنه مالوندنه اونا( که از حق و انصاف نگذریم خیلی سفت و گنده بودن) دستمو آروم بردم توی شورتم..یه ذره که روی کس داغمو مالیدم احساس کردم دستم داره خیس و خیس تر میشه. منکه از صبح حالم خراب بود، تصمیم گرفتم همون ادا و اصولهایی رو در بیارم که تو فیلمها دیده بودم. روی زمین دراز کشیدم. آروم پاهامو به طرفه بالا بردم و شورتمو از پاهام در آوردم.حالا دیگه لخته لخت بودم. یهو با یه حرکت سریع پا شدم و آیینه میز توالتمو گذاشتم روربروم روی زمین. خودم دراز کشیدم جلوش یه طوری که وقتی پاهامو وا کردم اولینچیزی که به چشمم خورد کس خیس و پف کرده خودم بود. دیگه واقعا داشتم دیوونه میشدم. دسته راستمو بردم روی کسم و همینطور که داشتم تو آیینه خودمو نگاه میکردم دور سوراخم و روی چوچولم میمالیدم. دست چپمو بردم روی پستونم و شروع کردم به بازی کردن با نوکش. یواش یواش با تکرار این کارام نفسم تند تر و تند تر میشد. حرکت دستامو سریع کردم . با دیدن حالته خودم تو آیینه حسابی تحریک شده بودم. با ترس و لرز یکی از انگشتامو گذاشتم روی سوراخه خیسمو و آروم فشارش دادم تو . واااااااای دیگه نفسم داشت بند میومد.مدام انگشتمو میکردم تو و دوباره میاورده بیرون و با دسته دیگم هم پستونامو چنگ میزدم. واسم دیگه مهم نبود دردش چه قدره فقط میخواستم ارضا بشم . بعد از اینکه حسابی با سوراخه کسم حال کردم دستمو گذاشتم رو چوچولم و شروع کدم به تند و تند مالوندنش .تموم انگشتام خیسه آب شده بودن .چوچولمو اونقدر سریعمیمالوندم و تکونش میدادم که دیگه داشتم از حال میرفتم . یهویی به یه حاله عجیبی رسیدم که تا حالا تجربش نکرده بودم. نا خود آگاه صدای آه و اوهم بلندتر و بلندتر شد. وای نمیدونین چه حالی میداد. داشتم دیوونه میشدم.دیگه داشتم میمردم که یهویی انگار یه چیزی تو تنم منفجر شدو تموم تنم شروع کرد به لرزیدن. از شدت لذتی که بهم دست داده بود بی حال و خسته افتادم زمین. آره این اولین باری بود که ارضا شده بودم و اون دفعه اینقدر به من حال داد که الان با وجودی که با پسرها و دخترهای زیادی سکس دارم ولی مزه خود ارضایی اون روز هنوز زیره دندونمه و هر چند وقت یک بار به یاد اون روز با خودم حال میکنم!!!. اما حالا با شکل متفاوت و با وسایل مختلف.....
--------

سحر بچه گیشا

موضوعی که می خوام براتون بگم حدود 2سال پیش اتفاق افتاده یه روز یاسر بهم زنگ زد که میخوام برم کس چرخ بزنم اگه بیکاری بیام دنبالت با هم بریم. من هم که بیکار بودم قبول کردم قرار شد نیم ساعت بعدش بیاد دنبالم .... یاسر تازه پرشیا خریده بود قرارشد که بریم رینگ ولاستیک ببینیم برای ماشینش .. قرار گذاشتیم ولیعصر رو بالا پائین کنیم بعد بریم دنبال کارمون. روبروی سوپر استار 2تا دختر دیدیم که منتظر ماشین وایساده بودن بر خلاف همیشه هم که باید یه قطار ماشین جلوشون وایمیستادن هیچ ماشینی نبود!! یاسر که خودش اینا رو دیده بود چند متر جلوترشون وایساد ... داشتیم با هم سر اینکه کدوم مال کی بشه سر و کله میزدیم که دیدیم دارن میان که سوار شن یکیشون که قد بلند تری داشت مانتو کوتاه مشکی تنش بود که قرار شد مال من بشه و اونیکی هم مانتو خاکستری بلندی داشت قرار شد که مال یاسر باشه . سلام! سلام دوستای من. خوبید آیا؟ مرسی .. من علی هستم ایشون هم یاسر ... من سحرم (سهم یاسر) من هم مریم هستم. بعد از اینکه خوب بر اندازشون کردم برگشتم به یاسر گفتم : جون مادرت بیا عوض!! ( سحر هم خیلی خوشگل بود هم بدن خوبی نسبت به مال من داشت) یاسر هم که موضمع رو فهمیده بود گفت: گه خوردی دوسش دارم!! از لفظ یاسر خندم گرفته بود.مریم گفت:موضوع چیه؟ هیچی بگذریم!! خوب بچه های کجائید؟ کجا بهمون میخوره؟ یافت آباد؟!! بعد ازکلی شوخی و سر و کله زدن فهمیدیم که بچه های گیشان. جفتشون هم 20سالشونه الان هم قرار داشتن(تو چت شماره گرفته بودن قرار گذاشته بودن ولی طرف سر قرار نیومده بود خدائیش هم از دستش رفته بود) از شانس کیری من سحر هم از یاسر خوشش اومده بود من هم که کیر خفی خورده بوده بودم حالم گرفته بود اصلا متوجه مریم نبودم که داره کسشر میگه .از اینکه یاسر سحر رو یه روز بکنه بد جور کونم میسوخت. گفتن که زیاد وقت نداریم و باید زود خونه باشیم . ما هم زیاد اصرار نکردیم چون مکانی نداشتیم که بخوایم بریم اونجا!! شماره هر 2تا مونو گرفتن قرار شد فردای اونروز زنگ بزنن و با هم بیرون بریم.تا پل گیشا رسوندیمشون رفتیم دنبال کاری که به خاطرش اومده بودیم بیرون... تو ماشین به یاسر اعتراف کردم که چشمم بد جور سحر رو گرفته. یاسر هم که اصولا آدم راحتیه این قول رو داد که اگه خودش سحر رو کرد یه برنامه ای بذاره که من هم بکنم... فرای اون روز نزدیکای ظهر یاسر بهم زنگ زد که سحر با هاش قرار گذاشته ولی مریم نمیتونه بیاد !! قرار شد که اون 2تا با هم برن بیرون من هم بشینم تو خونه با تخم هام یقول دوقول بازی کنم ... شبش یاسر اومد دم خونه . گفت که بردتش خونه مادر بزرگش که خونه خود یاسر اینا بود و از عقب با سحر سکس داشته ... اینو که شنیدم حالم بد جوری گرفته شد .به یاسر قول شب قبلشو یادش اوردم که من هم باید بکنم ... چند روزی از اون ماجرا که داغش بد جور رو دلم مونده بود گذشت یاسر دوباره زنگ زد که الان با سحر بیرونم .سحر مودم کامپیوترش سوخته میخواد مودم بخره . تو یه مودم اضافی داشتی هنوز داری بیایم دم خونه ازت بگیریم. من که منظوره یاسر رو گرفتم .گفتم : آره هستش بیاین بگیریدش یاسر موضوع حله؟ یاسر هم جواب داد:آره فقط پولش بمونه آخر ماه بهت میدم ... گفتم من اینجا رو رله میکنم سریع بیان اینجا . به مادرم که کرج خونه خالم بود زنگ زدم که شب خودم میام دنبالت .از بابام هم رات بودم چون تا آخر شب شرکت میمونه... در خونه رو که باز کردم دیدم یاسر و سحر مثل این بچه های بیسرپرست با گردن کج دم در خونه وایسادن .سحر یه مانتو کوتاه تنگ نازک پوشیده بود که راحت میشد سوتین سفیدش رو دید این صحنه رو که دیدم نزدیک بود که کیرم شق کنه وآبروم رو ببره .دعوتشون کردم به اطاقم که ممکنه یه وقت خواهرم بیاد که خیلی زاکسه یاسر رو کاناپه ولو شد سحر هم رو تخت نشست و داشت اطاقم رو بر انداز میکرد چیزی میخورید بیارم ؟ سحر با یه ناز خاصی گفت: اگه میشه یکم آب بیار که خیلی گرممه ... یاسر گفت:تو این خونت چیزی پیدا میشه بخوریم کلمون داغ بشه بعد یه چشمکی زد بهم که یعنی بیار ... من رفتم اب بیارم که یاسر دنبالم اومد تو آشپزخونه آقا تا اینجاش با من بعدش با خودت .. یه قوطی ودکا بیشتر ندارم کافیه ؟ آره کافیه فقط حواست باشه که اون بیشتر از من و تو بخوره ... قوطی ودکا رو با 3تا لیوان ماست چیپس نوشابه بردم تو اطاقم که دیدم سحر روسریشو برداشته و تو مسیر کانال کولر وایساده تا خنک بشه . موهای صاف و بلند و مشکیشو که دیدم آمپرم بد جوری زد بالا . نشستیم رو زمین که شروع کنیم خوردنو سحر گفت: من خیلی کم میخورم حالمو بد میکنه ... پیک اول رو که ریختم برای سحر رو بیشتر ریختم و نوشابشوهم کم ریختم .اونو که خورد گفت من دیگه نمیخورم ... یاسر کلی رو مخش کار کرد تا راضی شد باز هم بخوره .بهش اطمینان داد که حواسش به سحر هست.من هم تو فاصله بین پیک ها هی لفط میدادم تا اثر کنه ... پیک آخر رو که گذاشتیم زمین به چشمای سحر نگاه کردم فهمیدم که کار خودشو کرده ... یاسر نشست پهلوش شروع کرد با موهاش بازی کردن یواش یواش رفت سراغ گردن و لب گرفتن از زیر مانتوش دستشو کرد تو شروع کرد با سینه هاش بازی کردن . اومد مانتوشو در بیاره گفت:علی اینجاست روم نمیشه .من پاشدم رفتم بیرون از تراس اطاق مامانم اینا که با اطاق من مشترک بود اومدم پشته پنجره اطاقم نشستم رو زمین داشتم کار اونا رو نگاه میکردم . یاسر سحر رو خوابونده بود رو تخت و داشت شلوارشو در میوورد. یاسر خوابید پیشش و شروع کرد با دستش از رو شرتش با کسش بازی کردن . بعدا فهمیدم تو همین فاصله راضیش کرد که با من هم سکس داشته باشه. داستانی تعریف کرده بود براش کهوقی خودم شنیدم گریم گرفت ودلم به حاله خودم سوخت !!! خلاصه داستان این بوده که من نامزد داشتم بعد تو یه تصادف کشته شده !!!!!!!! یاسر که میدونست من کجام بهم اشاره کرد که بیا تو . من هم سریع خودم رو رسوندم دم در اطاق منتظر یاسر شدم ... یاسر اومد بیرون گفت: خیلی راحت قبول کرد. برو از ایبجا به بعدش با خودت ... رفتم تو اطاق دیدم سحر به پهلو افتاده رو تخت به طوری که پشتش به سمت من . به زور سرشو بر گردوند منو نگاه کرد . دلم به حالش سوخت ولی آمپرم توری زده بود بالا که تمامی احساساتمو زیر پا برده بود ... دراز کشیدم پیشش آروم آروم شرع کردم به دست کشیدن رو بدنش.تنش مثل کوره داغ بود . پوسته لطیفیش رو که زیر دستم احساس میکردم حالی به حالی میشدم. دستمو بردم سمته سوتینش باز که کردم از پهلو دستمو بردم رو سینه هاش مثل سنگ سفت شده بود ... صافش کردم خودم رو اینداختم روش . شروع کردم ازش لب گرفتن ... نا حرف زدن نداشت . دسته چپم رو بردم تو شرتش ... موهای کسش تازه در اومده بود . تیغ تیغی بود . گوشش رو شروع کردم به خوردن با دستمم هم چوچولشو میمالوندم بعد از چند دقیقه منو محکم بغل کرد ... دستم که رو کسش بود خیس شد ... شورتشو در اوردم ... تو 2ثانیه لخت شدم دستشو اوردم گذاشتم رو کیرم شروع کرد با کیرم بازی کردن . گفتم بلند شو بخورش. گفت: نه بدم میاد نمیخورم ... برشگردوندم بالش رو گذاشتم زیر شکمش کونش باز شد ... آبش هم که مثل تف میموند لای کسش دیده میشد ... کاندوم که از قبل آماده کرده بودم کشیدم رو کیرم یه مقدار کرم زدم آروم سرشو گذاشتم دم سوراخش ... سرشو که گذاشتم تو صداش بلند شد که آآآآی دارم جر میخورم بکش بیرون ... گفتم:چند ثانیه تحمل کن دردش از بین میره اون موقع میگی که تا ته بذار تو ... آروم شروع کردم به هل دادن کیرم تو کونش . از درد به خودش میپیچید ولی دیگه صداش نمیومد ... چند دقیقه ای که گذشت خسته شدم گفتم :من میخوابم بیا بشین روش... دراز کشیدم اومد نشست رو کیرم خیلی راحت رفت تو ... خودشو بالا پائین میکرد چشماش رفته بود بالا ... دستمو بردم سمت سینه هاش و باهاشون شروع کردم بازی کردن نوکش زده بود بیرون ... احساس کردم داره آبم میاد بلندش کردم .خوابوندمش رو تخت کاندوممو در آوردم آبمو ریختم رو شکمش ... از اطاق که تومدم بیرون دیدم یاسر نشسته روبرو اطاق ... گفتم:نذرت قبول ... خندید گفت: چیزی برای ما مونده ؟ بلند شو ببرش حموم فقط باید تمیز شه !!!
فرستنده: شمس

پیرمرد و...اصلا هیچی
...
این متن ایمیل آقا پیری رو بدون هیچ تغییری میزارم اینجا(قابل توجه کسایی که میخوان با چرت و پرت نوشتن تو قسمت نظر خواهی اینجا رو خراب کنند!!!)
عزیزم... بابا پیری قربونت بره...من نمیدونم چه مرضی دامن گیر ما ایرانی جماعت شده که غیر از دروغ چیزی دیگه نه میتونیم بگیم و چون خودمون دروغ گوئیم نمیتونیم به دیگران اعتماد کنیم. عزیز دل بابا ....یه نگاهی به این ملت بندازی میبینی که همه ما کم و بیش داریم زیر جبر این زمونه از بین میریم پس بنابر این ما که دیگه نباید به هم دروغ بگیم و تهمت بزنیم.از دروغ چه سودی میبریم؟ مثلا خود من ...غرض از نوشتن این خاطرها ابراز هیچ ادعائی نیست چون من اصلا احتیاجی ندارم که چیزی رو به کسی ثابت کنم بلکه میخوام( همینطور که به صاحب این site هم گفتم)مثل همه از خاطراتم بگم. همه میدونیم که امروزه اگر هر فرشته معصومی هم باشه( سارا خانم گوش کن!!) وقتی جلوش با زانتیا و یک دسته هزاری یا تراول ترمز کنی....سوار میشه و همون تو ماشین کیرتو میخوره (25000 تومن)...مال منو که میخورن...شماها رو.... نمیدونم!!!! چرا راه دور بریم...تو همین site من(و یکی از دوستام) برای یه دخترخانمی(که امیدوارم که شهامت داشته باشه و خودشو معرفی کنه) یه میل زدم و با کمال صداقت گفتم میخوام باهات حال کنم...اگه کاسبی... چشم از خجالتت در میام و اگه اهل عشق و حالی....بیا برات همه کاری میکنم.....گفت اول عکس بده که منم براش دادم. ازش عکس خواستم برام فرستاد بعدش دیدم یه عکس دیگه ای رو (مال کس دیگه رو) برای رفیقم داده منم جفت عکسها رو برای دختره فرستادم و گفتم خجالت بکش این عکسها مال کدوم بدبخته که فرستادی؟؟؟...من که با کمال صداقت و روراستی باهات برخورد کردم دیگه دروغ چرا؟ من که برات همه کاری میکردم....بگذریم .... اینو بدون که راستی از همه چیزی بهتره . یه روز تو یه عروس که تو ویلامونگرفته بودیم یکی از دوستان ازم پرسید که تو چطوری این همه کوس و کون گیرت میاد گفتم کاری نداره نیگاه کن...رفتم جلوی یه دختر خانمی که تنها وایساده بود رو گرفتم و چیزی در گوشش گفتم اون دختره چشم غرهای رفت و شروع کرد فحش دادن ....برگشتم پیش رفیقم و گفت بابا داری چیکار میکنی؟؟چی گفتی؟ گفتم هیچی به دختره گفتم اهل حال هستی؟ میخواهی کوس بدی؟ رفیقم گفت به به پس تو حتما روزی صد تا فحش میشنوی!!1گفتم اره ولی خیلی وقتها طرف اهل حاله و کوس و کون گیرم میاد!!! صحبت از صداقت شد یادم میاد دو سه ماه پیش یک روزه بارونی ساعت تقریبا نه صبح بود میرفتم شرکت که سر چهارراه پارک وی (به سمت ونک) یک دختره وایساده بود و دست برای تاکسی نگه میداش برای همین فهمیدم که کاسب نیست ولی نمیدونم چرا یهو براش چراغ زدم و هفت هشتمتر جلو تر براش وایسادم نیگاه کردم دیدم تحویل نگرفته و هنوز منتظر تاکسیه...بازم بر خلاف معمول دنده عقب گرفتمو جلوش وایسادم....شیشه رو دادم پائین و گفتم دخترم من تا ونک میرم میخواهی تا یه جائی برسونمت؟ نگام کرد و گفت مرسی و همینطور که سوار میشد گفت خیلی ممنون تو این بارون اصلا تاکسی گیر نمیاد. تا سوار شد دیدم بوی ادکلن مردونه تو ماشین پیچید تو صورتش که نگاه کردم دیدم آرایش کاملی نداره یعنی چشمو ابرو کشیده ولی بدون ماتیک....این بود که حدس زدم از پیش کسی میاد....از طرفی ....زیرچشمی هم کیر منو دید میزد.... کم کم سر حرف و باز کردم از زمین گفتم و از اسمون بافتم....حرف کشوندم به جائی که میخواستم... گفتم وضع خیلی خرابه .. به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد...اگه بهشون دست بدی....دیگه نمیتونی پس بگیری...منبیشتر دلم برای شما جوانها میسوزه چون ماها که دیگه کارهامونو اون قدیما کردیم...اما الان مگه میشه؟؟؟با این حرفام یه کمی احساس راحت تری پیدا کرد و مثل ادمهائی که تازه از زندان انفرادی امدن بیرون دلش و باز کرد و گفت شما درست میگید الان وضع خیلی خراب شده ادم جرات نداره حتی با خوانوادش راجب دوستاش صحبت کنه. اگه میخوای کسی رو ببینی یا قرار بزاری باید تو خونه دروغ بگی .....مثلا بگی دارم میرم گردش علمی...یا بگی از طرف دانشگاه میرم اردو..اینو که گفت منم دل و زدم به دریا و با خنده پرسیدم ببینم...الان از پیش کسی میای مگه نه؟مکسی کرد و گفت بله.... ولی شما از کجا فهمیدین؟ گفتم آخه بوی دوستت تو ماشین پیچیده...دفعه دیگه قبل از اینکه بیائی بیرون یادت باشه به خودت پرفیوم زنونه بزنی و ماتیک هم یادتنره!!! مونده بود که چی بگه.گفت ببخشید منظورتون و نمیفهمم!! گفتم دخترم من مثل باباتم ناراحت نشو من و تو ممکنه که دیگه همدیگرو نبینیم پس خوب گوش کن.. الان ساعت 9 صبحه تو هم داری بوی ادکلن مردونه میدی با خوانوادتم که راحت نیستی....ماتیکت هم که پاک شده..... ازهمه اینها من برداشتم اینه که صبح زود یواشکی با دوستت قرار گذاشتی که یا همدیگرو ببینیدو یا با هم حال کنید ...حالا هم کارش تموم شده داری میری....(بعد قبل از اینکه حرف آخرمو بزنم با خودم گفتم یه برگی بهش میزنم یا میگیره و عشق و حال یا اینکه پس میزنه و پیاده میشه).... بعد گفتم.... اما از زیر چشمی نگاه کردنت به کیرم میفهمم که کار تو هنوز تموم نشده ...اینو گفتم و سر کیرم که اندازه کله گربه هست رو دراوردم نشونش دادم و گفتم دوست داری اون چیزی رو که زیر چشمی نیگاهش میکنی توکوست حسش کنی. دختره مونده بود چیکار کنه ..چی بگه از طرفی هم شاید به خودش میگفته.... من که اینو دیگه نمیبینم...حالم هم که خرابه...پس بزار هر چی میشه بشه.... به شرکتم که رسیدیم رفتم پارکینگ زیرزمین که ماشینو پارک کنم که دختره گفت کجا میریم من دارم میترسم گفتم نترس ...بعدا از من تشکر میکنی.اول قبول نمیکرد ولی کلی بهش اطمینان خاطر دادم و رفتیم بالا .به منشیم گفتم اگه کسی منو خواست بگو هنوز نیامدم...با دختره رفتیم تو دفترم درو قفل کردمو بغلش کردم و صورتشو بوسیدم...آروم برشگردوندم بردمش رو صندلی و دو زانو رو صندلی نشوندمش....مانتوشو دادم بالا ....شلوارشو با شورتش تا زانوش کشیدم پائین…. اروم لمبرهاشو از هم باز کردم و گفتم بزار ببینم چی قایم کردی بین این دو تا....کمرش قوس ورداشت.... کونشو داد بالا.... سوراخ کونش افتاد بیرون....گفتم وآآآآی ی ببین کونت هنوزخیسه چه بوئی میزنه....اروم با صدائی که میلرزد گفت ببخشید اصلا فرصت نکردم خودمو کامل تمیز کنم دوستم کارشو کرد و من امدم بیرون پرسیدم تو چی؟با صدائی آروم و لرزون گفت من؟؟ هیچی!!! خواهش میکنم آآآبمو بیاررر دیگه معطل نکردم کیرمو گذاشتم دم کوسش و پرسیدم با کوس حال میکنی؟ سرش رو به علامت اره بالا و پائین کرد و منم کردم توش که یهو گفت آآآآخ خ خ جوووون چه کیر داغی داری....چه کلفته....تمام کوسمو پر کرده. شروع کردم عقب و جلو کردن ...سرمو بردم دم گوشش و گفتم جون... فدات شم کوست چه ابی انداخته....از کیرم خوشت میاد؟؟ قالب کوست هست؟؟ از دوستت کلفتره؟؟ مال دوستت رو دوست نداری؟؟ کوچیکه؟؟ دوستت آبتو نمیاره؟؟ کونت میزاره بعد میگه برو؟؟ خوب عیبی نداره...تو هم الان اب میدی....الان راحت میشی.... اینهارو که میگفتم حالش بدتر شد حالا دیگه خودش عقب و جلو میکرد هی میگفت وآآآای دارمدیوونه میشم..... کیرت تا ته کوسمه....آخ جوووون بالاخره یه کیر تو کوسمه که دردم بیاره....منم دیدم این دختره خیلی حالش خراب شده دستشو گرفتم و رو زمین و به پهلو خوابوندمش خودمو بردم بین پاهاش....پای راستش زیرم و پای چپش رو آوردم بالاو گرفتم بغلم (مثل قیچی شده بودیم) کیرمو کردم کوسش و شروع کردم عقب و جلو.... بعد با شصت دست راستم سوراخ کونش رو و با شست دست چپم چوچولشو رو میمالوندم که دیگه حسابی آه و نالش بلند شده بود شروع کردم محکم کردن...با هر ضربه ای که تو کوسش میکردم نیم متر جلو میپرید...هی جیغ میزد وآآآآی کوسم ...وووآآآآی سوراخه کوسم داره پاره میشه....آآآآآخ ...ووووآآآای آآآه ه ه ه که یهو دستشو گذاشت رو سینه ام و چنگی کشید و بعد از چند تا تکون تکون خوردن بی حسو حال رو زمین ولو شد. ابم که داشت میامد پرسیدم کجات بریزم ...با بی حسی گفت هر جا که دلتمیخواد....منم کیرمو درآوردم و آآآآررروم کردم تو کونش....با یک صدائی که از ته چاه میامد فقط تونست بگه آآآی ی ی کارم که تموم شد کیرمو که از کونش بیرون کشیدم سوراخش تا چند لحظه چشمک میزد.... و بعد بی صداوبیحرکت کف زمین ولو شدیم.
تو فکر میکنی اینها که گفتم خیالاته؟ دروغه؟ هر جور راحتی.....
بابا پیری محبوب

صلیب
وقتی از پنجره به بيرون نگاه مي کرد تمامي شهر رو مي تونست ببينه حتي بيرون از شهر و جايي که قرار بود بهترين سکسي که تا اون روزداشته رو تجربه کنه اون به مونا نگفته بود که کجا مي خوان برن با اينکه به خوبي مي دونست اين يکي از خطرناکترين بازيهاي اونه . مونا به اون اطمينان داشت و اونو در انجام کارش آزاد گذاشته بود تازه کمي هم از سورپريزي که در انتظارش بود هيجانزده بود و دوست داشت هر چه زودتر موعد قراري که علي وعده کرده بود برسه . رابطه اونا با يه دعوا شروع شده بود سر تساوي حقوق دختر و پسر توي دانشگاه سر کلاس معارف. از اون به بعد اونها خيلي با هم خوابيده بودند و خيلي همديگر رو کرده بودن و هر دفعه هم خشونت بيشتري در اين کارشون بود اونا مي خواستن مرزهاي درونش رو بشکنن و گاييدن رو با آزادي کامل و بدون قيد و بند تجربه کنن.و دست سرنوشت اونها را به درستي به هم رسونده بود چون هر دوتاشون هم عاشق سکس توام با خشونت و درد بودند. هيچ وقت از رابطه سکسي شون تو دانشگاه با ساير دوستاشون صحبت نمي کردن و هميشه از تعريف اون تفره مي رفتن چون معلوم نبود اگه يکي از دوستاشون از رابطه خشونت آميز اونا باخبر مي شد چقدر بهشون مي خنديد يا شايد هم سرزنششون مي کرد. و اونها هميشه از عکس العمل بقيه نسبت به رابطه خودشون مي ترسيدن.روز موعود فرا رسيد مونا از پنجره ماشين بيرون رو نگاه مي کرد هيچ حرفي نميزد و فقط براي يه سکس درست و حسابي به سبک خودش لحظه شماري مي کرد وقتي به اتوبان بيرون شهر رسيدن با خودش فکر کرد شايد باز هم ويلاي بهزاد خالي شده و بايد بريم اونجا ولي بعد از گذشت نيم ساعت از جاده فرعي که بايد به ويلاي بهزاد مي رفتن گذشتن ولي علي به اونجا نرفت تقريبا سي کيلومتري از شهر دور شدن کنار جاده يه جاده فرعي خيلي باريک ميون درختهاي کنار جاده وجود داشت که اگر با دقت نگاه نمي کردي اصلا متوجه نمي شدي که يه جاده است وقتي به خودش اومد ديد که اونا دارن کنار جاده يه جايي وسط درختها مي ايستن اونجا اينقدر خلوت و ترسناک بود که با خودش فکر کرد شايد هيچ وقت ديگه اي و با هيچ کس ديگه اي غير از علي قبول نمي کرد که به يه همچين جايي بياد چون احتمال زنده برگشتنش خيلي کم بود !علي گفت خوب رسيديم خوشگله اگه مي شه از ماشين پياده شو. اونم وقتي ديد علي پياده شد و اومد طرفش پياده شد.علي گفت خوشگلم تو اونجوري که بايد براي کار امروزمون لباست مناسب نيست. فکري براش کردي؟ ناگهان قبل از اينکه چيزي بفهمه ديد که علي دست به کار شد اونو به سمت در عقب ماشين کشيد و حولش داد تا به ماشين تکيه کنه خوب مونا مي دونست که اينجا علي هر کاري که دلش مي خواست مي تونست بکنه بعد علي شروع به لخت کردنش کرد. اول تاپش رو در آورد البته موقعي که اونو از سرش در مي آورد چون به سرعت و وحشيانه اين کار رو کرد با ناخن خودش خراش بدي رو سر مونا گذاشت . اين چيزا زياد براي مونا اهميت نداشت چيزي که مهم بود اين بود که درسته اونجا زياد جاي عمومي اي به نطر نمي رسيد ولي خوب يه جاي کاملا خصوصي هم نبود هر لحظه ممکن بود کسي سر برسه و اونو تو اون وضعيت ببينه و اين براي مونا خيلي سخت بود چون تا حالا جلوي غريبه ها حتي استرژ تنگ يا دامن کوتاه هم نپوشيده بود چه برسه اين که بخواد تو فضاي بيرون از خونه لخت باشه. ولي حالا در موقعيتي نبود که تصميم بگيره حالا ديگه دامن و شرتش هم تا سر زانوهاش پايين اومده بودن حالا ديگه اگه مقاومت مي کرد يا فرياد هم ميزد فقط به ضرر خودش بود يا خودش رو بيشتر زخمي مي کرد يا باعث ميشد کسي رو خبردار کنه. براي همين هم اجازه داد تا علي حسابي لختش کنه بعد علي يه تيکه پارچه چرمي مشکي که بالاش يه بند چرمي داشت رو به کمر مونا بست اون دقيقا از همون لباسهايي بود که تو عکس اينجور سکسهاي ماژوخيسمي ديده بود ولي نمي دونست که علي اونو از کجا آورده اون پارچه چرمي تا سر رونهاش اومده بود و اونو قلقلک مي داد ولي خوب مونا احساس کرد که ازش خوشش مي ياد چون يه جورايي اونو تحريک مي کرد حداقلش هم اين بود که اقلا خودش يه جور پوشش بود جون روي کسش رو تا سر رونهاش پوشونده بود. بعد احساس کرد که دستهاش دارن رو به بالا کشيده مي شن و خودش فهميد که علي از اون مي خواد که صاف بايسته بنابراين تا دستهاش زيادتر کشيده نشدن خودش رو يه کم بالاتر کشيد و صاف ايستاد . بعد ديد که علي توي ماشين داره دنبال چيزي مي گرده. وقتي ديد که علي از اون زير يه صليب بزرگ چوبي در آورد تقريبا نفسش بند اومد . علي اون صليب رو به پشت روي شونه هاش ماليد و سنگينيش رو روي شونهاي مونا ول کرد طوري که صليب بين کمر مونا و در عقب ماشين قرار گرفت وزن اون صليب براي شونه هاي ظريف مونا واقعا زياد بود ولي اون تحمل مي کرد بعد دستهاي مونا رو به طرف عقب برگردوند ومجبورش کرد تا صليب رو بگيره و دستش اينطوري درگير باشه تا نتونه با دستهاش کاري بکنه حالا ديگه دستهاي مونا به پشتش بود درست مثل کسي که دستهاش رو از پشت بستن ولي سنگيني صليب باعث شده بود که کمرش رو خم کنه تا نگه داشتن صليب براش آسونتر باشه . علي گفت حالا پستونهاي خوشگلت ديدن داره و اومد جلوش تا قشنگ پستونهاش رو ببينه چون کمرش رو خم کرده بود پستونهاي گرد و خوشگلش آويزون شده بودن بعد گفت اين دقيقا چيزي نيست که من مي خوام رفت و از تو ماشين چند تا گيره آورد. مونا اون گيره ها رو به خوبي يادش مي اومد اون گيره ها گيره هاي مخصوص نوک پستون بودن که اونها رو دايي علي پارسال از سوپد براش فرستاده بود و علي هم تو جشن تولد مونا بهش هديه داده بود و همون شب تولد هم يکبار ازش استفاده کرده بود ولي از اونجايي که دردش براي مونا غير قابل نحمل بود اون هديه تولدش رو برگردونده بود و بعد از اون يه بار هم ديگه ازشون استفاده نشده بود. با اين حال الان ديگه کاري از دستش بر نمي يومد بنابراين بي مقاومت ايستاد تا علي يه ساک حسابي سينه هاش رو بزنه اين احساس خيلي خوبي بود ولي اتفاقي که قرار بود بعدش بيفته و درد اون گيره ها باعث مي شد که زياد از اون احساس مکيده شدن سينه هاش حالي نبره . لحظه اي که ازش مي ترسيد رسيد و علي يکي از گيره ها رو بين انگشت شصت و سبابه اش گرفت و باز کرد و به سينه مونا نزديک کرد مونا فقط نفسش رو حبس کرده بود و دندونهاش رو به هم فشار مي داد تا صدايي ازش در نياد و کسي از اهالي اون دور رو بر خبر دار نشه و به اونجا نياد وقتي گيره نوک پستونش رو تو خودش گرفت درد اون از نوک سينه تا تمام بدنش نفوذ کرد از ته دل دلش مي خواست مي تونست جيغ بزنه و کمي از دردش رو اينجوري خالي کنه ولي حيف ... وقتي علي شروع به مکيدن اون يکي پستونش کرد براي اولين بار آرزو کرد کاشکي فقط يه پستون داشت علي اون يکي گيره رو هم آويزون سر پستونش کرد و اينجا بود که ديگه اشکهاي ريز مونا از چشمهاش سرازير شد بدون هيچ صدا يا فريادي. عکس العمل علي اينجا فقط يه چيز بود : گريه نکن کس قشنگم ! بعد اون دو تا گيره رو با زنجير مخصوص به هم وصل کرد و يه تيکه چرم کوچولوکه شباهت زياد به يه نوع دستگيره براي اون زنجير داشت به وسط زنجير آويزون کرد اينها همه از ملحقات اون دوتا گيره بود که داييش براش فرستاده بود. بعد گفت ناراحت نباش خودم مي دونم که تو چقدر دوست داري با شلاق من کتک بخوري بعد از اون تيکه چرم که به زنجير آويزون بود گرفت و اون رو به بالا کشيد در نتيجه زنجير و پستونهاي مونا هم بالا مي اومدن اونقدر اونها رو بالا مي کشيد که مونا هر لحظه امکان مي داد که گيره ها ديگه دارن باز مي شن ولي اين اتفاق هيچ وقت نيافتاد و سينه هاي اون اونقدر بالا مي رفتن که مونا فکر مي کرد که ديگه دارن کنده مي شن ديگه نتونست خودش رو نگه داره يه قدم جلو اومد و يه دفعه از پشت افتاد روي صليبي که با دستهاش از پشت نگه داشته بود. زمين براي بدن نرم و لطيفش زيادي زبر و خشن بود سعي کرد خودش رو بلند کنه تو همين لحظه علي با شلاق بلندي شروع به زدنش کرد اون ضربه هاش رو بيشتر بين سينه ها و روي کس مونا ميزد . مونا ديگه واقعا نمي دونست کدومش رو بايد تحمل کنه درد شلاق يا درد زمين خوردن و لوليدن روي زمين پر از سنگ و خاک رو. بعد براي چند لحظه همه چي تموم شد مونا با تمام خوش بيني اي که براش مونده بود فکر کرد شايد علي دلش براي اون سوخته بعد احساس کرد که علي داره اونو از رو زمين بلندش ميکنه آره علي اونو بلند کرد ولي روي سينه هاش خوابوند. مونا قدرت هيچ عکسالعملي رو نداشت بعد چند لحظه لبه يه چيز تيز رو روي شونه ها و پشتش احساس کرد بعد با همون جسم تيز که مونا اصلا نمي ديد چي هست روي لبهاي کسش و چوچوله اش کشيد اون رو طوري به کسش مي ماليد که انگار داره کيرش رو رو کس مونا مي ماله براي چند لحظه هم که شده مونا احساس خوبي بهش دست داد با همه دردي که کشيده بود و با اينکه احتمال مي داد هر لحظه ممکنه اون جسم تيز کسش رو زخمي کنه ولي ترجيح مي داد علي به اين کارش ادامه بده اون داشت در حقيقت براش جق مي زد ولي با چي خودش هم نمي دونست. بعد احساس کرد که پاهش باز شد و يه چيز سنگين روي ساق پاش افتاد اون همون صليبي بود که دستش گرفته بود ديگه پاهاش رو نمي تونست تکون بده تنها کاري که مي تونست انجام بده اين بود که صورتش رو تاجايي که ممکنه از زمين فاصله بده تا سنگهاي روي زمين صورتش رو اذيت نکنه . حتي با هر نفسي هم که مي کشيد درد رو توي سر پستونهاش احساس مي کرد . بعد چند دقيقه علي گفت چيه زنگ تفريح مي خواي ؟ ولي من طاقت ندارم بعد همونطور که مونا دمر خوابيده بود و پاهاش باز بود کيرش رو يکدفعه تا ته توي کس مونا فرو کرد براي يک لحظه تمام دنيا دور سر مونا چرخيد و تا قبل از اينکه بخواد خودش رو با موقعيت جديد وقف بده و کير کلفت و بلند علي رو تو کسش بقبولونه علي کار خودش رو کرده بود و با حرکات سريع و بدون وقفه داشت کير خودش رو تو کس خشک و تنگ اون با شدت جلو و عقب مي برد اين حرکت براي مونا اصلا لذتي نداشت چون درد اون خيلي بيشتر از حتي گيره هايي بود که نوک پستونهاش رو فشار مي دادن . با همه اينها مونا اينقدر حشري بود و اينقدر درد کشيده بود که تصميم گرفت با اين کار اون هم حال خوش رو ببره دستش رو هر طوري که بود به چوچوله اش رسوند تا حداقل بتونه با مالوندن اون درد کس خشک و تنگش رو کمتر احساس کنه ولي هيچ فايده اي نداشت چون حتي دستش هم ديگه قدرت لازم رو براي مالوندن و جق زدن چوچوله اش نداشت هر کاري که مي کرد نمي تونست سرعت لازم و ريتم لازم رو به دستش بده بعد از اين حتي حس اينکه دستش رو برگردونه هم نداشت و دستش با ابنکه از اينکه زيرش مونده بود درد مي کرد قدرت برگردوندنش رو نداشت. بعد از چند دقيقه احساس کرد که علي روش دراز کشيد و همينطور گرمي خاصي رو تو کسش احساس کرد فهميد که علي آبش اومده و خيالش يه کم راحت شد و نفس عميقي کشيد . علي از روش بلند شد و دستش رو گرفت و مونا رو هم برگردوند ولي اون اصلا حس بلند شدن نداشت و همونجا به پشت خوابيد دستش رو طرف کسش برد روي اون گذاشت مايع گرمي که همون آب علي بود از زير سوراخ کسش سرازير شده بود و دستش رو حسابي خيس کرد علي بلند شده بود. رفت طرف صليب اون رو برداشت و برد به يه درخت تکيه داد و شلاق رو هم برداشت و به يه گوشه برد. مونا کم کم حالش جا اومد بلند شد و نشست اولين کاري که کرد اون گيره هاي لعنتي رو از رو سر پستونهاش در آورد ولي اونها اينقدر محکم چسبيده بودن که حتي دست زدن و در آوردنشون هم براي اون درد زيادي داشت به هر مصيبتي که بود اونها رو در آورد و همونطور لخت نشسته خودش رو به نزديکترين درخت رسوند تا بهش تکيه کنه براش عجيب بود که چرا اصلا مهم نيست که لخت لخت توي يه جنگل خارج از خونه و تو يه محيط باز نشسته و اصلا هم اظطراب و ترسي از اينکه کسي اون رو تو اون حالت ببينه نداره. چند دقيقه اي احساس کرد که خوابيده بعد وقتي چشماش رو باز کرد ديد که علي داره با طنابي اون رو به همون درخت که بهش تکيه کرده بود ميبنده هيچي نگفت و هيچ کاري هم نکرد انگار که اون ساعتها آخرين ساعتهاي عمرش بود به خاطر همين هيچ اعتراضي نسبت به وقايع دو رو برش نداشت در ثاني مي دونست که اصلا کاري از دستش بر نمي ياد . تو ماههاي گذسته فهميده بود که علي هر کاري که بخواد مي کنه و از همون اول هم با هم طي کرده بودند که اين نوع سکس رو با هم تجربه کنن چون هر دو تاشون هم طالب اينطور سکس بودن ولي اين بار خيلي شديد تر و دردناکتر از هميشه بود با اين حال مونا همه اينها رو حق علي مي دونست و شايد هم براي همين بود که اجازه هيچ اعتراضي به خودش نمي داد تازه تو چند ماهي که با هم رابطه داشتن هميشه اين مونا نبود که درد مي کشيد چندين بار هم علي نقش برده رو بازي کرده بود و مونا از کتک زدن و ا‌ذيت و آزار اون لذت برده بود حتي چند بار کون علي رو با خيار و موز و اين جور چيزها خشک خشک کرده بود و از فريادهاي علي هر جفتشون لذت برده بودن در ثاني قرار اين دفعه رو هم با نوافق همديگه گذاشته بودن و هر چند که علي چيزي در مورد جزپيات نگفته بود ولي گفته بود که اين دفعه يه جور سورپريز براش داره و با دفعات قبلي فرق مي کنه و مونا هم که عاشق سکسهاي جديد و متنوع بود و از طرفي هم به علي اطمينان کامل داشت بدون هيچ قيد و شرطي قرار اون رو پذيرفته بود.خلاصه علي دستهاي اون رو به طرف بالا و پشت سرش برد و اون رو محکم به درخت بست طوري که رو زمين نشسته بود و پاهاش کمي باز بود و کسش قشنگ از لاي پاش معلوم بود سينه هاي قرمز و متورمش هم چون دستهاش به پشت سرش رفته بود حسابي بيرون زده بودند و خودنمايي مي کردند.اينقدر محکم بسته شده بود که کتفهاش داشت از جاي خودش در مي اومد و پوست خشن تنه درخت رو رو پشتش به خوبي حس مي کرد. بعد پاهاي مونا رو از هم باز کرد تا جايي که ممکن بود چون تو اين چند ماهه فهميده بود که بدن مونا بيشتر از اوني که بايد نرمه و بدون آسيب رسوندن به اون مي تونه جاهاي مختلف بدنش رو به هر صورتي که مي خواد قرار بده . پاهاش رو حسابي به طرفين باز کرد . بالا برد و با طناب قوزک پاهاش رو تک تک به همون درخت بست حالا ديگه کس مونا درست مثل يه گوشت اضافه اي که از وسط دو تا رون در اومده باشه بيرون زده بود حتي سوراخ کونش هم کمي باز شده بود و از روبه رو قشنگ معلوم بود. مونا سعي مي کرد تا در همون حالت موقعيت راحت تري براي خودش پيدا کنه تا اقلا راحت تر بتونه نفس بکشه ولي هيچ فايده اي نداشت هيچ حالتي غير از حالت ممکن براش وجود نداشت و بايد باهاش کنار مي اومد علي همونطور لخت اومد طرفش کيرش رو طرف صورتش گرفت و به دهنش نزديک کرد مونا که منظور اونو خوب مي فهميد سريع شروع به ليسيدن کير علي کرد و بعد که حسابي خيسش کرد اون رو تا جايي که مي تونست تو دهنش فرو مي برد اونقدر که سر کير کلفتش رو تو حلقش احساس مي کرد و اين کار باعث مي شد احساس اق زدن و حالت تهوع بهش دست بده ولي خوردن کير اون هم با اين روش بيشترين حال سکسي رو بهش مي داد و اين رو هم خودش هم علي به خوبي مي دونستن و علي هم از اين کار لذت زيادي مي برد چون با سر کيرش به خوبي تنگي حلق مونا رو حس مي کرد و اين خيلي تحريکش مي کرد . همونطور که مونا مشغول مکيدن کير علي بود علي سينه هاي اون رو با شدت مي کشيد و سر اونها رو محکم فشار مي داد گاه گاهي هم با کف دست محکم زير سينه هاش مي زد به طوري که تا چند ثانيه سينه هاي نرم و قشنگش مي لرزيد و بالا و پايين مي رفت ولي مونا اينقدر از مکيدن کير اون لذت مي برد که درد ناشي از اين کاراي علي اصلا اذيتش نمي کرد و تازه بيشتر هم لذت مي برد.علي کيرش رو از دهن اون بيرون آورد و رفت سر وقت کسش اول دو تا از انگشتهاش رو تو کس اون فرو کرد و با انگشت شصتش چوچوله اش رو مي ماليد مونا اين کار رو خيلي دوست داشت چون هميشه احتياج داشت وقتي يه چيزي تو کسش بود با دستش چوچوله اش رو بماله و اين کار رو هميشه انجام مي داد ولي حالا که دستهاش بسته بودن و خودش امکان اين کار رو نداشت نهايت آرزوش بود که علي اين کار رو براش انجام بده. ولي علي خيلي زود اين کار رو قطع کرد چون همه انگشتهاش رو لازم داشت براي کردن کس تنگ مونا و خيلي زود همه انگشتهاش رو داخل کس مونا کرد طوري که حتي قسمتي از کف دستش هم تو کس اون که حالا تازه کمي هم به خاطر تحريک جزپي مونا بر اثر مکيدن کير علي و کمي هم به خاطر باقيمونده آب کير علي خيس شده بود فرو رفت. مونا احساس درد شديد توام با لذت داشت و اين همه اون چيزي بود که از يه سکس کامل انتظار داشت. بعد علي رفت و اون صليب رو دوباره آورد و کون مونا رو بلند کرد و صليب رو زير کونش گذاشت اين کار باعث شد که سوراخ کس و کون مونا بالاتر بياد و کمي هم جلوتر قرار بگيره تو اين حالت علي راحت تر مي تونست کير خودش رو تو کون مونا فرو کنه و بعد از چند ثانيه اين کار رو هم کرد کير علي از آب دهن مونا هنوز کمي خيس بود اطراف سوراخ کون مونا هم به خاطر عرقي که کرده بود يه کم نمناک شده بود علي هم همين رطوبت ها رو کافي دونست تا بدون هيچ مقدمه اي و فقط با زور هر چه بيشتر تقريبا نيمي از کير بلندش رو با يه حرکت داخل سوراخ تنگ و نيمه خيس کون مونا بکنه . اينکار اونقدر درد داشت که اينبار ديگه مونا اصلا يادش رفت که صداي جيغش ممکنه مردم اطراف رو به اونجا بکشونه براي همين از ته دلش جيغ بلندي زد که اين جيغ شهوت علي رو ده چندان کرد و باعش شد با سرعت شروع به عقب و جلو کردن کير خودش تو سوراخ کون مونا بکنه. اينقدر با سرعت اينکار رو کرد و اينقدر سوراخ کون مونا براي کير کلفتش تنگ بود که تقريبا بعد از هفت هشت بار جلو و عقب کردن خودش آبش اومد و سست شد و روي بدن لخت مونا افتاد . وقتي کيرش رو بيرون آورد کيرش با آب خودش حسابي خيس شده بود و مايع سفيد رنگ اسپرمش تمام کير اونو پوشونده بود بلند شده و کيرش رو طرف دهن مونا برد و مونا با ولع تمام شروع به ليسيدن کير اون کرد علي خوب مي دونست که طعم آب کير لذيذترين طعم دنيا براي موناست براي همين اونو هيچ وقت از اين لذت بي بهره نمي ذاشت. بعد از اين کار دست و پاهاي مونا رو از درخت باز کرد . مونا نفس راحتي کشيد و دست و پاهاش رو به اطراف پهن کرد تا مچالگي استخونهاش از بين بره و خستگيش در بياد. اين واقعا براي مونا يه سورپريز بود با همه دردي که کشيده بود احساس رضايت مي کرد و خوشحال بود از اينکه يه سکس درست و حسابي به سبکي که خودش عاشقش هست رو تجربه کرده براي همين تصميم گرفت که سورپريز خودش رو کامل کنه در حاليکه دست و پاهاش از خستگي رو زمين افتاده بود و علي هم کنارش به همون درخت تکيه کرده بود رو به علي کرد و بهش گفت علي من جيش دارم . علي تعجب کرد ولي بعدش خنديد و گفت توقع داري حتما الان که خسته اي من سرپات بگيرم مونا گفت نه توقع چيز ديگه اي رو دارم . علي يه کم فکر کرد ولي بعد از چند ثانيه منظور مونا رو فهميد به طرفش اومد و رو به روش نشست و بهش گفت خوشگلم هر چي که از کس تو دربياد من همه جوره باهاش حال مي کنم مونا که اين رو شنيد خوشحال شد که تو انتخابش براي زوج سکسيش اشتباه نکرده بلند شد و ايستاد به علي گفت دراز بکش علي رو پشتش دراز کشيد مونا درست مثل حالتي که روي صندلي توالت مي شينه پاهاش رو اطراف شونه هاي علي گذاشت طوري که سوراخ کسش دقيقا روبه روي سورت علي قرار گرفت بعد بهش گفت بخورش علي شورع به خوردن کس مونا کرد سريعتر و سريعتر زبونش رو تا جايي که مي تونست تو کس مونا فرو ميکرد در همين حال بود که احساس کرد مايع گرمي صورت و دهنش رو خيس کرد ولي اون به اين کارش ادامه داد و تازه احساس مي کرد که حشرش بيشتر و بيشتر داره مي شه در همون حال که مايع گرم صورت و دهن و قسمتي از گردن علي رو خيس مي کرد مونا فريادي از لذت کشيد و تمام بدنش شروع به لرزيدن کرد و سست و بيحال کسش رو روي دهن علي گذاشت و رو به جلو خم شد و سر خودش رو کمي بالاتر از سر علي روي زمين گذاشت و ديگه هيچي براش مهم نبود نه زبري و خشني خاک و سنگها که به صورت و سرش فشار مي آورد و نه ترس از اينکه کسي اون رو لخت مادرزاد توي جنگل کنار جاده ببينه.فرستنده: نازگل

آنی و شراره

حدود ١ ماه پیش بود خانه تنها بودم و داشتم با تخم هام یقول دوقول بازی می کردم. چند روزی هم بود که آمپر شهوتم داشت رو خط قرمز حرکت می کرد به چند نفری که می شناختم زنگ زدم که بیان و یه ذره شیطونی کنیم. ولی از اونجا که موقعی که خدا داشت شانس تقسیم می کرد من تو صف قد بودم (من حدود 2متری قد دارم) یکی قزوین دانشگاه بود اون یکی سر کار بود مریم هم که بدون هیچ بهانه ای هر وقت بهش زنگ میزدم میامد اونروز روز اول پریودش بود. هیچی علی موند و حوضش ... پیشه خودم گفتم که ماشین رو بر دارم بزنم بیرون شاید تونستم کسی رو شکار کنم. داشتم حاضر میشدم که موبایلم زنگ خورد شماره غریبه بود (از اونجائی که گه خوری زیاد داشتم از سایه خودم هم میترسم) من هم عادت ندارم شماره غریبه رو جواب بدم .بعد از یکی دو تا زنگ زدن جواب دادم ببینم کی هست؟ الو علی آقا؟ بله خودم هستم شما؟ من آنی هستم ... منو یادتون میاد؟ چند روز پیش جلو میلاد نور سوار ماشینتون شدم ... (من هر چی فکر کردم که این کدوم بود یادم نمیود ولی اسمش برام آشنا بود) گفتم: بله بله یادم هست خوبید شما؟ مرسی .. میتونی بیای بیرون می خوام ببینمت ... (کاش از خدا چیز دیگه ای می خواستم) گفتم: باشه میام الان کجائی؟ من الان گلستانم کی می تونی اینجا باشی؟ من تا 10 دقیقه دیگه میام سر ایران زمین شما هم بیان اونجا ...... حدود 2دقیقه طول کشید من موهامو درست کنم لباس بپوشم وماشینو از پارکینگ در بیارم ... تو راه داشتم فکر می کردم که این اصلا کی بود حالا چه جوری برم رو مخش که بیارمش خونه ( فکر این که تا ١ ساعت دیگه تو چه وضعییتیم موهای تنم سیخ میشد) رسیدم سر ایران زمین 2تا دختر واساده بودن معلوم بود که قرار دارن و هیچ رقمه قیافشون برام اشنا نبود حدوده 5دقیقه ای وایساده بودم که از اون طرف خیابون 2تا دختر دیگه دارن میان یکیشون تا من رو دید لبخندی زد و دیدم دارن میان سمته ماشین ... یکیشون قیافش برام اشنا بود ولی هر چی به مغزم فشار اوردم هیچ فائده ای نداشت... در ماشین باز شد و یکیشون نشست جلو و اونیکی که خیلی خوشگل تر بود نشست عقب . جلو ای(آنی) خیلی گرم و صمیمی با من حرف میزد انگار خیلی وقته منو میشناسه بعدها فهمیدم که به شراره(عقبی) خالی بسته بود ١ سالی میشه که ما ( من و آنی) با هم دوستیم ... راه افتادم اصلا نمیشنیدم که آنی چی داره میگه اونم یه بند داشت کس شر میگفت . همش داشتم به این فکر میکردم که سر صحبت رو از کجا شروع کنم ؟ دروغ هم نگم که شراره بد جور چشممو گرفته بود از تو ایینه هم که نگاهش میکردم خودشو لوس میکرد. بر گشتم گفتم : شما ها چقدر وقت دارید ؟ حدود ١ ساعت چطور ؟ (هر موقع دختری اینو گفت بدونید داره کس میگه) هیچی همین جوری .آ خه الان تو هفته نیرو انتظامی هستیم بد گیر بازاره .. بریم خونه ما خواهرم هم خونست ناهار رو اونجا بخوریم بعد من میرسونمتون ... آنی که می خواست هر جوری شده شراره باور کنه که من دوست پسرشم سریع قبول کرد شراره هم هیچی نگفت ... تو خونه که رسیدیم آنی گفت خواهرت کو گفتم حتمآ با دوست پسرش بیرونه شراره گفت: شاید هم خونه دوست پسرش .. ( اینو بگم که من اصلا خواهر ندارم) چند دقیقه ای گذشت و من یکم خنک شدم مخ دوباره شروع کرد به کار کردن .. چرا مانتوتون رو در نمیارین؟ اخه زیرش چیزی نپوشیدیم ... میخواین من براتون تی شرت بیارم بپوشید .. ( از آنی داشت خوشم میومد هر چی می گفتم قبول میکرد ولی چشمم دنباله شراره بود)رفتم تو اطاقم از کشو 2تا تی شرت اوردم دادم بهشون رفتن تو اطاقه من و اونا رو پوشیدن ... چه بدن ترشیده ای داشت شراره .. همه چیش مناسب سینه های سفت سر بالا کون نسبتا گنده .. واااااااااای داشتم دیونه میشدم بعد از چند دقیقه به آنی یه چشمک زدم و گفتم بریم تو اطاقم کارت دارم ... شراره خنده ای کرد و گفت: عر عر ... آنی با من اومد . نشست رو تختم و در و دیوار رو نگاه میکرد صندلی کامپیوتر رو اوردم نشستم روبه روش گفتم پاشو لباساتو در بیار ... کلی شاکی شد که تو چه بی احساسی ... لباساشو در اورد موند سوتین و شورت . یه شورت سفید که کسش قلنبه زده بود بیرون سوتینشم دکلته سفید رنگ که بر جستگی سینه هاش حوش از سر آدم میپروند... رفتم سراغش شروع کردم به لب گرفتن و خوردن لاله گوششو و گردنش ... با دست راستم هم سینه هاشو در اوردم شروع کردم با نوکش بازی کردن بعد از چند ثانیه بر جسته شد دیدم چشماش رفت بالا و داره ارضا میشه.. فکر نمیکردم انقدر بی جنبه باشی ... چکار کنم دیگه مگه دسته خودمه؟ بلند شدم شلوارمو در اوردم بهش هم گفتم من نیم ساعتی طول میکشه تا آبم بیاد. کیرمو در اوردم طفلک انقدر جاش تنگ بود چروک شده بود ... تا کیرمو دید چشماش گرد شد .. این چیه؟کیر آدم یا کیر اسب؟چرا انقدر گندست مادرم گائیده میشه این بره تو کونم ... بعد از وارسی شروع کرد به خوردن. قشنگ ساک میزد یعنی کارشو خوب بلد بود من خوابیدم رو تخت اون هم سوتین و شورتشو در اورد اومد سراغ کیرم کیرمو فقط تا نصفه میکرد تو دهنش بعد کیرمو داد بالا شروع کرد خایمو لاس زدن جاتون خالی بد جوری حال میده .. بعد از اون رفت سراغ کونم شروع کرد لیس زدنه اون باور نمیکنید از فرط لذت داد میزدم ... اومد بالا گفت: حالا نوبته تو از اونجائی که من بجز کس الهام(دوست دخترم) کس دیگرون رو لیس نمیزنم بهش گفتم که بدم میاد و هیچ وقت این کار رو نمیکنم ... بلندش کردم به پشت خوابوندمش نشستم روی رون پاهاش کاندوم کشیدم سر کیرم یه مقدار هم کرم زدم سر کیرم آروم بردم پائین نزدیک کونش ... شروع کرد به التماس کردن که آروم آروم بزارم توش و یکهو نکنم... سر کیرمو که گذاشتم خودشو از ترس جمع کرد با دست کونشو باز کردم سر کیرمو گذاشتم شروع کرد به جیغ زدن و ناله کردن بهش گفتم که کمی صبر کنه تا کونش باز شه دیگه اونوقت درد نداره چند دقیقه ای همین جوری گذشت و من از کلاهک کیرم جلوتر نرفته بودم.اصلا بهم حال نمیداد کیرم داشت منفجر میشد.بهش گفتم شراره چیکارست؟ گفت اون اهل این یرنامه ها نیست. نامزد داره گفتم بهش میگم شاید قبول کنه . صداش کردم داشت ماهواره شو نگاه میکرد اومد دم اطاق زد به در میتونم بیام تو . من تی شرتمو اینداختم رو کیرم .اومد تو شیطنت از چشماش میبارید گفت:بله با من چیکار دارید؟ گفتم: شراره بیا اینجا پیش ما با لبخند گفت:آخه شما دارید کار های بیتربیتی میکنید ... خوب تو هم بشین و نگاه کن فردا بدردت می خوره ... اومد و نشست رو صندلی ما رو نگاه میکرد نگاهش تمام مدت دنباله کیر من بود . گفتم این دوستت که پدر منو در اورده نمیزاره من کاری بکنم . آنی:آخه شراره کیرشو نگاه !! اندازه مال اسب . کیرمو گرفت دستشو به شراره نشون داد شراره که انگار هیولا دیده ترسید . این چیه؟چقدر زشت... داشتم فکر میکردم از کجا شروع کنم که قبول کنه از اونجائی که آدم پروئی هستم دلموزدم به دریا که یا قبول میکنه یا نه!! در حالی که از جام بلند شدم بهش گفتم:داره کسشر میگه ببین کجاش گندست این داره شلوغ میکنه... کیرمو گرفت دستش گفت:بیچاره میشه اونی که این بهش بره ... دیدم داره با چشماش بر اندازم میکنه به خودم جرات دادم دستم رو بردم رو سینه هاش عین سنگ سفت شده بود فهمیدم آمپرش زده بالا .. دولا شدم که ازش لب بگیرم گفت:من اینکاره نیستم میدونم این کاره نیستی من با هر کسی سکس نمیکنم واز این کسشرا راضی شد که لب بده .لب دادن همانا لختش کردن همان .آنی که داشت ما رو نگاه میکرد و از اونجائی که هنوز ارضا نشده بود بلند شد اومد سمته من و شروع کرد با من ور رفتن .من که تمام حواسم به شراره بود اصلا متوجه آنی نبودم شراره رو بلند کردم اوردم رو تخت بغلم خوابیده بود فقط شورت تنش بود داشتم ازش لب میگرفتم آنی هم شروع کرد به ساک زدن (به یکی از آرزوهای زندگیم رسیدم که با 2نفر در یک لحظه سکس کنم) شورت شراره رو در اوردم کس تر تمیزش رو دیدم نتونستم جلو خودم رو بگیرم شروع کردم به لیس زدن کسش . همون تور که آنی داشت ساک میزد با انگشتم کون شراره رو داشتم باز میکردم که بیشتر حشری شه بلند شدم کیرمو گذاشتم لای سینه های شراره چه لذتی داشت با اون سینه های سفتش هر کاری کردم که ساک بزنه قبول نکرد گفت:بدم میاد .. حالم داشت خراب میشد به پهلو خوابوندمش خودم هم پشتش خوابیدم آروم کیرمو گذاشتم تو کونش جیغی از روی درد زد ولی بعدش هیچی نگفت از آنی خیلی گشاد تر بود تو این وضعیت به آنی گفتم که سینه های شراره رو بخوره با اکراه قبول کرد شروع کرد به خوردن سینه ... داشتم دیونه میشدم نفسم تند که شد آنی گفت آبتو بریز روم سریع خوابید پیش شراره.ارزو میکردم آبم دیر بیاد خیلی داشتم حال میکردم .آبم که اومد ریختم رو سینه های آنی خودم هم افتادم رو شراره ... به خودم که اومدم دیدم شراره داره گریه میکنه آنی هم خودشو تمیز کرد داره لباساشو میپوشه بعد از اینکه حاضر شدن گفتم که خودتون برید من حالشو ندارم شراره خیلی ناراحت بود ولی آنی عین خیاشم نبود از اون روز هم دیگه با هام تماس نگرفتن !!!
فرستنده: شمس

پیرمرد و شکارش
..
دفعه قبل که با دوستام میرفتیم شمال زنگ زدم عسل ( رفیق شخصیم) و گفتم با چند تا کوس دیگه از چهارشنبه بیان ویلا گفت که خودش و دوستاش میتونند از پنجشنبه ویلا باشند. منهم گفتم که با دوستان (حمید مجید احمد) منتظریم. خلاصه بندو بساط عیش و نوش (ویسکی/ تریاک/ گوشت فیله......) رو جمع کردیم و رفتیم ویلای شمال. اینو بگم که من تو کلاردشت یه ویلا دارم و هر از چند گاه با برو بچه ها اونجا میریم. خلاصه ساعت 2 ظهر رسیدیم و امدیم بساط رو پهن کنیم که دیدیم ذغال نداریم. قرار شد من و احمد با حمید بریم شهر هم ذغال بخریم و هم چند تا آت و اشغال دیگه بگیریم. داشتیم تو شهر به طرف بازار میرفتیم که یهو یه پرشیا مثل آرتیستای سینما جلوی ما مانور داد و رفت. احمد خیلی عصبی شد و گفت جون من زود برو بگیرش تا من خواهرش و بگام. حمید هم گذاشت پشتش اصرار کردن....منم چاره ای ندیدم و بعد از دو تا چراغ گرفتمش و همینکه تو ماشینو نگاه کردیم دیدیم دو تا کوس تاپ توش نشسته...یکی ازدخترا که دید ما میخ شدیم شیشه رو داد پائین و گفت چیه؟ آدم ندیدین؟ منم گفتم چرا دیدم ولی گفته بودن فرشتها تو آسمونها پرواز میکنن....اما فکر نمیکردم که فرشته ها رو روی زمین وتو ماشین ببینم...دختره خنده ای کرد و گفت حالا چرا کمربند صندلی رو بستی؟ میترسی بیفتی تو جوب؟ گفتم نه میترسم بیفتم تو دام عشقت....چراغ سبز شد و اونها گاز دادن و رفتن. ما هم رفتیم بازار برای خرید. هنوز خریدمون تموم نشده بود که یهو حمید گفت ای ای ای بچها نیگا اون دو تا دخترا که تو ماشین بودن دارن از روبرو میان. به ما که رسیدن یکیشون ( رویا) گفت به به بازم شماها؟ منم گفتم عجب شهر کوچکی!!! ببین ما چه سعادتی داریم که هر جا میریم شماها رو میبینیم. حالا کجا دارید تشریف مبرید؟ رویا جواب داد همینجوری ...آمدیم شهرو بچرخیم ....ما با خوانواده آمدیم شمال و الان هم دیگه کم کم باید برگردیم ویلامون...شما ها چی؟ منم گفتم ما هم آمدیم شهر خرید کنیم...اخه ما امشب پارتی دارم....یه پارتی خوانواده گی ....برو بچه هائی مثل شما هم هستند....اگه مایلید تشریف بیارید....اینم ادرسمون و بعد ادرس دادم. یهو اون یکی دختره (لیلا) که کمروتر به نظر میرسید گفت مرسی ما دیگه باید بریم. اینو گفت و با رویا از ما خداحافظی کردند و رفتن. ما هم خریدمونو تموم کردیمو برگشتیم ویلا...ولی تو راه همش راجع اون دو تا حرف میزدیم.به ویلا که رسیدیم زود بساط رو پهن کردیم و شروع کردیم عیش و نوش ....هنوز گیلاسه دوم رو نزده بودیم که در زدند .... رفتم درو باز کنم که با تعجب دیدم که رویا ست...گفت مهمون نمیخواهین؟ دیر که نکردیم؟ گفتم نه اصلا بفرمائید تو...نگاه کردم دیدم تنهاست...پرسیدم پس لیلا خانوم کجاست...نشونم داد و گفت که تو ماشین منتظر نشسته. امد تو و بعد از سلام اول پرسید پس بقیه مهموناتون کجان؟ گفتم دختر خانوما با مامانشون رفتن بیرون ...تا نیم ساعت دیگه باید سر و کله شون پیدا بشه. امد دید بساطمون پهنه حمید و احمد هم فوری شروع کردن تعارف میوه و پذیرائی یعد از چند دقیقه حمید گفت دوست دارید ویلا رو بهتون نشون بدم ....اینو گفت و دست رویا رو گرفت و برد....و بعد از چند لحظه دیگه مجید و احمد هم دنبالشون رفتن....اینو که اونها چه کردن و کجا رفتن من نمیدونم و دروغ نمیتونم بگم....اما بعد از 15 دقیقه که گذشت دوباره زنگ ویلا رو زدن و رفتم درو باز کردم که دیدم لیلا پشت دره...بعد از سلام گفت اگه میشه به رویا بگید بیاد که باید برکرذیم ویلامون. منم گفتم چشم ولی دم در بده بیائید تو.... ممکنه کسی ببینه بد باشه.... بفرمائید تو و خودتون بهش بگید....آمد تو...تو هال که رسید پرسید رویا کو؟ گفتم رویا خانم با بچه ها تو اتاق مشغول هستن...الان دیگه میان بیرون.. پرسید کی تو اتاقه گفتم رویا جون با حمید و مجید و احمد....اینو که گفتم جا خورد ولی چیزی نگفت. نشست و منم ازش پذیرائی و تعارف میکردم..شروع کردم از تیپش تعرف کردن و اینکه چه ارایش خوشگلی کرده...یک کمی بقول جوانها مخشو زدم. بعد گفتم اینجا(هال )خوب نیست بهتره بریم تو اون اتاق(یکی دیگه) چون ممکنه بچها بیان بیرون ما رو ببینن بد باشه و خجالت بکشن...اینو گفتم و دستش و گرفتم بردم یک اتاقه دیکه(اتاق خوابم) رو تخت نشستیم...پرسیدم دوست پسر داری؟ گفت اره و قراره بیاد خواستگاری.پرسیدم کاری هم میکنید؟گفت اااای ی ی نزدیک تر رفتم کنارش و گفتم پس اینجا چی کار میکنی؟ خودشو کمی کشید عقب و گفت همینجوری...آمدم بغلش کنم گفت ببین من برای این کار اینجا نیامدم!!!بغلش کردم وگفتم واااا چه حرفا؟ این بچه بازیها چیه دیگه؟ دوست رو نگاه کن تو اتاق بغلی داره با سه تا کیر کلفت حال میکنه تو دیگه اینقدر بزرگ شدی که بتونی منو تحمل کنی...اینو گفتم و کیرم که حالا کاملا شق شده بود از شلوارم کشیدم بیرون و دستش و گذاشتم روش..از تعجب (کیرم خیلی کلفت و گندس) نفس سختی کشید و گفت اااااااا این چی دیگه؟........سرمو بردم دم گوشش یه بوس کوچولو کردم و گفتم دوست داری بریم پیش دوستت یا بگم یکی دوتا از بچهها بیان اینجا؟ هنوز خودشو میکشید عقب و گفت نه نه نه به خدا من برای این اینجا نیامدم گفتم ببین یا با من حال میکنی یا اینکه اون سه تا که بیان به اینکه تو برای چی اینجا آمدی کاری ندارند....تو که خوب میدونی باهات چی میکنن!!! اینو گفتم و بغلش کردم و شروع کردم بوسیدن و دستم و گذاشتم رو کوسش و مالوندن...خیلی زود دستم و تو شلوارش کردم و حالا دیگه خوابیده بودیم رو تخت....خواستم انگشت تو کوسش کنم گفت نه نه من هنوز دخترم!! اینو که گفت برش گردوندم و شلوارشو تا دم زانوش پائین کشیدم و بی معطلی تف به سر کیرم و سوراخ کونش زدم و رفتم روش...سر کیرم وگذاشتم دم سوراخش و فشار دادم بره توش...نمیرفت....لیلا شروع کرد اه و ناله....دوباره سر کیرم تف زدم رفتم روش و دم گوشش گفتم تو که از کون بار اولت نیست که....تحمل کن الان خوب میشه ....دوباره شروع کردم فشار دادن اینبار سرش رفت توش و لیلا شروع کرد جیغ زدن....آی پشتم..آی پشتم...گفتم جون...فدات شم دردت میاد؟ متکا رو گاز بگیر الان تموم میشه....بعد یکمی عقب جلو کردم و همینطور که روش خوابیده بودم دستام و بردم پائین و لمبرهاشو از هم باز کردم و کیرمو فشار دادم تا خایه هام کردم توش....نفسش بند امده بود ولی بعد یهو جیغ زد آآآآآی ی ی دارم پاره میشم....پشتم داره پاره میشه....در بیار در بیار....منم هی عقب و جلو میکردم و میگفتم جون الان تموم میشه ابم میاد جوووون چه کونه تنگی داری....تحمل کن هر چی بخواهی بهت میدم....اونم میگفت هیچی نمیخوام ...فقط کیرتو در ار دارم پاره میشم....منم همینطور یکمی عقب و جلو کردمش و بعد برش گردوندم پاهاشو گرفتم بالا(شلوار هنوز پاش بود) و تا دم گوشش بردم...کیرمو گذشتم دم سوراخش ...کردم توش....دبکن....که یهو گفت واااای ی ی ی رودهام داره میاد دهنم....کیرت داره میاد تو دهنم....یکی بیاد منو از این زیر نجات بده....ای رویای جنده کجائی بیائی ببینی منو به چه روزی انداختی.....ووووآآآآآی ی ی مامان جون ووآآآی ی ی مامانی کجائی این مرده منو میکنه....مامان جون داره کونم پاره میشه....مامان جون دیگه غلط کردم....دیگه به حرفات گوش میدم. ....تو همین موقع یهو در باز شد و حمید آمد تو....گفتم بیا اینم از بس داد و قال کردی...حالا باید دو تا کیر بخوری....حمید خان این خانم میگه برای این اینجا نیومده!!!حمید گفت اااا نه بابا؟ دختره رو دوباره رو چهار دست و پا برشگردوندم حالا من از کون..... و حمید هم کیرشو دراورد و کرد تو دهن لیلا....که یهو لیلا شروع کرد اوق زدن و گفت نمیتونم کیرتو بخورم....بوی ان میده....حمید هم گفت عزیز این بوی دوستت....حمید از جلو و من از عقب..لیلا نه میتونست جلو بره نه عقب ...هر چی من محکم تو کونش میزدم بیشتر کیر حمید تو دهنش میرفت و بر عکس..چند دقیقه بعد حمید سر لیلا رو محکم گرفت و گفت بیا حالا ابم رو بخور...یکمی ریخت تو دهنش و کمی دیگه رو صورتش حمید کارش که تموم شد رفت بیرون...منم که ابم میامد سر لیلا رو بر گردوندم و ریختم صورتش. وقتی رفتیم تو هال دیدم رویا و بقیه رو مبل نشستن. آرایش رویا بهم ریخته بود و صورتش خستگی میزد ولی لیلا با آرایش جدیدش خیلی باحالتر شده بود.....عجب شمالی بود اون دفعه.....
فرستنده: پیر مرد حشری
--------

محسن و رامین و فرشته

این یک داستان واقعی است که محسن برای من تعریف کرده و من با تغییر اسم اون رو برای شما تعریف می کنم. محسن و رامین دوستهای خانوادگی بودن یعنی پدر و مادر های اینا هم با هم دوست بودن محسن و رامین از موقعی که کلاس چهارم ابتدایی می خوندن با هم رابطه سکسی برقرار کرده بودند. البته همیشه کون رامین میزبان کیر محسن بود. یه روز بعد از مدرسه محسن از رامین کون خواست رامین هم مثل همیشه قبول می کنه با هم به خونه رامین اینا می رن. پدر و مادر رامین کارمند اداره بودند و تا ساعت 5/2 خونه نمی آمدند اما خواهر رامین که از مدرسه آمده بود خونه بود. اسم خواهر رامین فرشته بود و کلاس پنجم ابتدایی بود البته خود رامین کلاس دوم دبیرستان بود. محسن و رامین به بهونه درس خوندن به اتاق رامین می رن و در رو هم از تو قفل می کنن. رامین محسن رو لخت میکنه و محسن هم رامین رو. رامین شروع می کنه به ساک زدن برای محسن محسن هم با لمبر های رامین بازی می کنه و انگشت شصتش رو آروم فرو می کنه تو کون رامین. بعد از ساک زدن رامین به پشت روی زمن دراز می کشه و محسن یکم کرم که از قبل آماده کرده رو می زنه در سوراخ کون رامین و کیر شو می زاره در کون رامین و یواش یواش فرو می کنه تو کون رامین با دستش محکم دهن رامین رو می گیره تا یه موقع صداش در نیاید بعد شروع می کنه به تلمبه زدن در همین حال رامین که حشری شده بود شروع می کنه به داد زدن در حالی که درد داشت می گفت من کیر می خوام منو بگا سوراخمو جر بده محسن با این حرفا حشری تر شد و به سرعت تلمبه زدن اضافه کرد رامین هم همینطور بشتر سر صدا می کرد محسن یه دفه فکر کرد می خواد آبش بیاد کیرشو از کون رامین در آورد و رامین شروع کرد به ساک زدن و آب محسن تو دهن رامین خالی شد و رامین هم تمام آب کیر محسن خورد انگار داشت نوشابه می خورد. رامین و محسن بحال روی زمین افتاده بودند که رامین بلند شود و شروع کرد به بازی کردن با کیر محسن و از محسن خواست تا دوباره شروع کنه محسن و قبول کرد اما تا امدن شروع کنن صدای تلفن بلند شد پشت خط مادر رامین بود از رامین خواست تا بیاد بیرون و بره جایی رامین به محسن گفت تو باش من هم 10 دقیقه ای بر می گردم. محسن تو اتاق پشت در دراز کشید تا رامین بیاد که یه دفعه در باز شد محسن خودشو جمع و جور کرد اما پشت در رامین نبود بلکه فرشته خواهر رامین بود . فرشته امد تو اتاق اومد اول محسن رو ندید بعد که کامل اومد تو اتاق محسن رو که لخت گوشه اتاق واستاده بود دید و یه جیغ زد تااومد در بره محسن پرید و دستشو گرفت و آورد تو اتاق محسن همیشه آرزو داشت خواهر رامین رو بکنه چون یه دختر خوشگل و سبزه بود. اول یه لب آبدار ازش گرفت ولی فرشته داشت گریه می کرد محسن فرشته لخت کرد و شروع کرد به لیسیدن گردنش هنوز پستون های فرشته در نیومده بود محسن رفت سراغ کس فرشته یه کوس خوشگل و ریزه میزه (خودتون یه کس 11 ، 12 ساله رو تصور کنین) اما یه دفعه ترسید و از کردن کس فرشته منصرف شد رفت در کون فرشته و یه ماچ آبدار از سوراخ کون فرشته گرفت بعد رفت بالا و کیرشو گذاشت تو دهن فرشته و یکم خوشو عقب جلو کرد چون دید اینجوری ارضا نمیشه رفت سراغ کون فرشته و یکم کرم زد تو سوراخ فرشته و کیرشو کرد تو کون فرشته . فرشته جیغ می زد اما محسن توجه نمی کرد و فقط تلمبه میزد اونقدر زد تا کم مونده بود آبش بیاد که کیرشو از کون فرشته کشید بیرون و آبشو ریخت روی فرشته هر دو بیحال روی زمین افتاده بودند محسن کاملا ارضا شده بود ولی فرشته بیچاره هنوز داشت گریه می کرد. یه دفعه در اتاق باز شد پشت در رامین بود رامین بعد از دیدن این صحنه یه دست کتک درست حسابی نصیب محسن کرد و محسن رو از خونه انداخت بیرون البته مثل اینکه رامین و فرشته چیزی به پدر مادرشون نگفتن چون انجور که محسن می گفت بعد از اون ماجرا خبری از پدر مادر رامین نشد ولی ارتباط خانوادگی با هم داشتند محسن و رامین دیگه با هم اصلا حرف نزدند اما محسن تو نخ کس فرشته مونده مخصوصا الان که فرشته یه دختر خیلی خوشگل شده و کلاس سوم دبیرستانه امیدوارم خودم کس فرشته رو بکنم امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه .فرستنده: وحید
--------

وحید
این ماجرا از9 سال پیش شروع شده تا حالا هم ادامه داره شاید هم ادامه داشته باشه این ماجرای واقعی زندگی سکسی منه امیدوارم ازش لذت ببرین.یه روز بعد از امتخانات ثلث برای گرفتن کتاب با دوستم داشتیم می رفتیم طرف خونشون به یک کوچه خلوت رسیدیم اون به بهانه این که یه چیزی روی زمین افتاده کمی از من عقب تر موند اما در یک لحظه دیدم که از پشت پرید پشت من ام من به روم نیاوردم و چند روزی گذشت بعد از چند روز که دوباره از امتحان خلاص شده بودیم به دوستم گفتم که اگه کون می خواهی بریم یک جای خلوت من اولین بار بود که میخواستم با کسی سکس داشته باشم البته هیچ کدوم از ما درست حسابی بلد نبودیم اماهر دوتامون لخت شدیم و شروع کردیم به حال کردن اول من رفتم پشتش و کیرم و که زیاد هم بزرگ نبود گذاشتم لای پاش بعد نوبت اون شد اما از ساک زدن خبری نبود ما این کارا رو حدود یک ماهی هر روز با هم انجام می دادیم ام بعد از یه مدت دیگه باهم کار نمیکردیم چون من یه مدرسه دیگه ثبت نام کردم بعد شروع مدرسه ها من دو تا دوست پیدا کردم یکی امین و اون یکی علی رضا یک روز به اونا پیشنهاد کردم با هم سکس داشته باشیم اونا هم قبول کردن ما سه تا تقریبا هر روز کارمون همین بود خیلی حال میداد البته من خیلی کونی تر بودم و بیشتر به اونا می دادم من به غیراز اینا دوتا یه دوست دیگه هم داشتم که اسمش حسین بود خیلی سکس با حسین حال میداد من کونم باز می کردم اون هم یکم کرم می زد در کون من و کیر بزرگش رو هل میداد تو کون من و تلمبه می زد انقدر تلمبه می زد تا آبش بیاد البته همون جا ته کونم آبشو خالی می کرد چه حالی می داد یادش به خیر بعد از یه مدت با اینکه باحسین کار می کردم ام رفتم سراغ یکی دیگه اسمش محمد بود یه بار با محمد رفتیم حموم و شروع کردیم به حال کردن ولی من فقط یه بار به محمد کون دادم و همیشه برای اون ساک می زدم یه کیر گنده که تو کون من جا نمی گرفت چون سوراخش خیلی کوچیکه . الان هم با محمد سکس دارم اما حالا رفته سربازی و من از اون فیض نمی برم .بعد از یه مدت بیکاری با یکی از همکلاسی هام به اسم ابراهیم شروع کردیم به کارکردن اما اون از منم کونی تر بود کار ما به جایی رسیده بود که تو مدرسه هم باهم سکس داشتیم یه روز سر کلاس زبان من آنقدر حشری بودم که نمی دونستم دارم چیکار میکنم دستم برده بودم تو شرتم و کیرم که سیخ شده بود را از زیپ شلوارم آورده بودم برون داشتم جلق می زدم البته کاپشن تنم بود و کشیده بودم روی کیرم آنقدر زدم تا اینکه آبش امد اما خوشبختانه معلم نفهمید وگر نه از مدرسه اخراج میشدم من و ابراهیم خیلی با هم سکس داشتیم اون خیلی ترسو بود وخیلی هم حشری بود آبش تو یه دقیقه می اومد یه روز دعوتش کردم مغازه رفتیم زیر زمین مغازه اول من لخت شدم بعد اون دراز کشیدیم روی زمین من کیر اون رو می خوردم اونم کیر من رو میخورد البته یه کامپیوتر قراضه هم برده بودم پایین و چند تاهم فیلم سوپر ریخته بودم توش ، مثل فیلمهای سوپر شروع کردیم و رسیدیم به کون همدیگه اول اون من رو کرد همیشه آرزو داشتم یکی پیدا بشه که آنقدر خوب منو بکنه که سوراخم جر بخوره اما تاحالا هیشکی پیدا نشده ، خلاصه من به پشت خوابیدم و پاهامو بردم بالا اونم یکم کرم زد و هل داد تو یه جیغ بنفش زدم و کیرشو کشیدم بیرون اما چون خیلی حال میداد خودم دوباره کیرشو گذاشتم در کونم و فرستادم تو اونم شروع کرد به تلمبه زدن اما اصلا نذاشت منم حال کنم چون زود آبش اومد حالا نوبت من بود پاهاشو بلند کردم و یکم کرم تو سوراخ کونش زدم اول با یه انگشت رفتم تو بعد دوتا و همینجوری اضافه کردم چهارتا انگشتم تو کونش بود حالا نوبت کیرم بود تا بره تو اون سوراخ کوچیک کیرم فرستادم توی کونش و شروع کردم به تلمبه زدم در همین حال برای ابراهیم جلق می زدم بعد از یه مدت تلمبه زدن آبم ریختم ته کونش بعد شروع کردیم به ساک زدن چه حالی میداد اون موقع دلم می خواست یه کیر گنده تو کونم باشه اما دیگه حاضر نشد اون روز منو بکنه ما همین جوری با هم سکس داریم من الان 6 ساله با ابراهیم سکس دارم تقریبا هفته ای یک بار. من 19 سالمه اما می خوام تا 70 سالگی با ابراهیم سکس داشته باشم من تا حالا با ده ، نه نفر سکس داشتم اما ابراهیم یه چیز دیگه هست درست زود کارو تموم میکنه.شاید بگین من خلی کونی ام اما من اینجوری حال میکنم.من از کون دادن لذت می برم اگه شما هم کون می خواهین به این آدرس ایمیل بزنین اسم من وحید لطفاً هرچه زودتر آدرس بدین خدمت برسیم :v_mmn@yahoo.com
--------

Tuesday, July 25, 2006

خود كشي ليلا

سه چهار ماهي بود كه با كيميا دوست بودم. شهروز دوست من هم با ليلا دوست بود و با هم خيلي صميمي شده بودند. كيميا دختري بود خجالتي و كمرو. ما هرچه در سكس ياد گرفته بوديم فقط تجربه هاي مشتركمان بود. بر خلاف او ليلا دختر شيطان و شلوغي بود. گاهي رفتارش جوري بود كه شهروز حسابي غيرتي مي شد. يك روز ساعت 4 بعد از ظهر تلفن زنگ زد.-سلام فرشاد-سلام شهروز. چطوري؟-افتضاح-چرا؟-با ليلا به هم زدم.-آخه چرا؟-احمد رضا رو ميشناسي؟ همون همسايمون كه آخر مخ زنيه! مي خواسم ليلا رو امتحان كنم. شمارشو گرفتم و گوشي رو دادم به احمد. ليلاي بي انصاف باهاش قرار گذاشت. تازه بعدش زنگ زده به من ميگه ماشينت رو بهم قرض بده منم گفتم خودم كار دارم. رفتم سر قرار و باهاش به هم زدم.-كي؟-همين 10 دقيقه پيش.-به تخمت. اصلا دختر ها همشون انن. خودم يه خوشگل ترشو برات گير ميارم.گور باباش. گوشي را كه گذاشتم دوباره تلفن زنگ زد. اينبار كيميا بود.-فرشاد، ليلا ميخواد خودشو بكشه!-آخه چرا؟-شهروز بهش تهمت خيانت زده. بايد فوري بياي اينجا خونه ليلا اينها.-تنهايين؟-آره، زود بيا. من ديگه نمي تونم جلوشو بگيرم. خل شده.بخاطر كيميا يه تاكسي دربست گرفتم. وقتي رسيدم پدر كيميا دم در مجتمع ليلا اينها ايستاده بود. من ميشناختمش ولي اون منو نميشناخت. تو پله ها كيميا رو ديدم.-بابام اومده دنبالم.بايد برم كرج. ولي اگه شد بهش زنگ مي زنم. نزاري خودشو بكشه ها. بمون پيشش تا آروم شه. Ok ؟ليلا توي هال روي يه مبل نشسته بود و گريه مي كرد. آرايشش حسابي به هم ريخته بود. خيلي زشت شده بود. باهاش كلي حرف زدم. فهميدم شهروز راست گفته بود. همين جور كه براش حرف ميزدم، رفتم توي آشپز خانه كه قهوه درست كنم. براش از روز اولين قرارمون گفتم. دوباره صداي هق هقش در اومد. پاشد اومد توي آشپزخونه. رفتم طرفش و با محبت سرش رو گذاشتم رو سينه ام كه راحت گريه كنه. گرفتمش ميون بازوهام و تكيه دادم به كابينت. خيلي گريه كرد. كم كم بوي عطر موهاش كه زير بيني من بود منو حالي به حالي كرد. تكون هاي بدنش هم باعث شده بود راست كنم. به آرومي از خودم جداش كردم. خيلي زشت بود اگه ميفهميد براي دوست دوست دخترم يا به عبارت ديگه دوست دختر دوستم راست كردم.براي اينكه آروم بشه سعي كردم كمي مشروب بهش بدم. -تو خونه مشروب دارين؟-آره، چطور مگه؟-هنوز سرت درد ميكنه؟-آره-دواش مشروبه-من تا حالا نخوردم!-يادت ميدمدرب كابينت رو باز كرد. پدرش كلكسيون خوبي از مشروب داشت. با بالنتين شروع كرديم. بدون سودا براي خودم و كمي آب ويشي براي اون.-بوش نكن. يه نفس بخور.بعدش هم آروغ نزن ……-اه……جيگرم سوخت!-اون جيگرت نبوده. مريت بوده! حالا يكي ديگه-نه، ديگه نميخوام. بد مزه است.-بخور. برات خوبه. بعديش نمي سوزونه.بزور دوتا پيك بهش خوروندم.-بالنتين اصولا مشروب قوي ايه.بحث مشروب و داغي بعدش باعث شد از فكر شهروز بيرون بره. سعي كردم بخندونمش.-اگه قيافتو ميديدي! ريملهات اومده رو لپات. شكل جن بو داده شدي!رفت جلوي آينه دستشويي. بعد هم رفت تو اتاقش. گيلاسهارو شستم و با مشروبها سر جاش گذاشتم. تلفن زنگ زد. ليلا صدام كرد. كيميا بود. رفتم تو اتاق پيش ليلا. داشت آرايش ميكرد. با خنده به كيميا گفتم ماموريتم تموم شده بود. حال ليلا خوب بود و اهل خودكشي كردن نبود. خيال كيميا راحت شد. قطع كردم.-من ديگه برم. ساعت چنده؟-يك ربع به هفت. كجا ميخواي بري؟-خونه-نه نرو. با تو از كيميا هم راحت ترم.مست بودم و پررو.نشستم روي تخت. ضيط رو روشن كردم. كريس دي برگ داشت lady in red رو ميخوند. نگاه خريداري به ليلا كردم. پشتش به من بود. بند سوتينش از پشت بلوز نازك ابريشميش پيدا بود. دامن بلند شيك ولي گشادي پوشيده بود.-ليلا؟برگشت رو به من. آرايشش تموم شده بود.-جانم؟-يه سوال خصوصي بپرسم؟-چي هست سوالت؟-تا حالا سكس داشتي؟خنديد-بتوچه؟ مگه فضولي؟-همين جوري پرسيدمقيافه اش جدي تر شد.-آره با شهروز. بهت نگفته؟-نه، …… فقط با شهروز؟بلند شد و اومد كنارم نشست. سرم پايين بود. چانه ام را گرفت و سرم رو بلند كرد.-چه فرقي ميكنه؟ براي چي ميخواي بدوني؟دستم رو كردم لاي موهاش و خوابوندمش روي تخت. صورتمو بردم جلوي صورتش و توي چشماش نگاه كردم. لبخندي از سر مستي زد و گفت -اينكارو نكنهواي حرف زدنش رفت توي ريه ام. لباش خيلي به لبام نزديك بود. لبامون به هم چسبيد. خيلي محكم منو بوسيد. منم. بلوزش رو آروم كشيدم بالا. دستهاش رو بالا برد تا بلوزش راحت در بياد. سينه هاي درشتش داشت تو سوتين مي تركيد. لبام رفت بين سينه هاش. پشت تي شرتمو گرفت و كشيد بالا. تي شرتم در اومد. بند سوتينش رو از روي شونه هاش به پايين لغزوندم. با آرنجش كمكم كرد. سوتينش آزاد شد. منم گرفتم و سوتينو چرخوندم تا سگك هاش اومد جلو. بازش كردم. دوتا تپه گرد و قلمبه از ژله ناب.مچ پاشو گرفتم و دستمو روي ساق پاش بالا اوردم. دامن بلندش همراه دستم بالا ميومد.كف پاشو كه تا حالا رو زمين بود آورد روي تخت. با اين كار، دامنش بقيه راه رو تا شورتش بدون كمك دست من ليز خورد. از تخت پايين اومدم.شلوارم رو در اوردم. به كير سيخ شده ام كه نوكش از توي شورت زده بود بيرون خنديد. شورتمو كندم.دو زانو نشستم روي زمين بين پاهاش كه از تخت آويزون بود. شروع كردم به بوسيدن پاهاش. از زانو به طرف شورتش مي رفتم و بر ميگشتم. پاهاشو باز كرده بود. زبونم رسيد به شورتش و چاك كسش رو از روي شورت پيدا كرد. به آرامي از روي شورت با زبانم تحريكش مي كردم. انگشتام رو دور كش شورتش انداختم ولي نكشيدمش پايين. از خود بي خود شده بود. داشت زجر ميكشيد از خونسردي من. بالاخره پاهاشو هوا كرد و شورتش را در اورد.ولي من باز هم اذيتش كردم.بجاي كسش زانوهاشو مي خوردم. دستهاشو زير بغلم انداخت و اونقدر منو بالا كشيد كه زبونم با كسش رسيد.با انگشتم بالاي كسش رو باز كرده بودم و مي خوردمش. خودش را حركت ميداد. كم كم حركتهاش منظم و شديد شد. كونش رو از لبه تخت بلند ميكرد و به لبه تخت ميزد. زبونم نيازي به حركت كردن نداشت.مست بود و ديوانه.جلو تر رفتم. كيرم را گذاشتم جلوي سوراخش. با دستهاش كون منو گرفته بود ولي نه ميكشيد و نه هل ميداد.-دختري؟-آره، مواظب باش. -مطمئني؟ با خنده گفتم. اونم خنديد. پاهاشو بازتر كرد. با دستاش منو كشيد توي خودش و پاهاشو دور كمرم حلقه كرد.با چند تلمبه اول خيلي سريع ارضا شد. از فشار ناخنهاش روي شونه هام فهميدم.-ليلا شدي؟ با سر اشاره مثبتي كرد.-بي حالي؟-نهچشمهايش رو كاملا باز كرد. كيرمو كه همچنان توي كسش بود بيرون كشيدم.-ميشه برگردي؟ با خواهش ايو بهش كفتم. ولي جواب اون مخلوطي از نارضايتي و فرمانبرداري بود.-واي نه…… حتما بايد برگردم؟ ولي بلند شد. سر ميز توالت رفت. از كشوي اول قوطي پلاستيكي سفيدي را برداشت و به طرفم پرتاب كرد.«وازلين بهداشتي!». پشتش را به من كرد و دستهايش را روي ميز گذاشت. كيرم رو چرب كردم. كمي هم روي سوراخ كونش ماليدم. با انگشت راه رو باز كردم. يك دستم زير شكمش بود و يك دستم به كير خودم. فشار دادم. خطا رفت. رفت لاي چاك كسش. اينبار انگشت شصتم رو يك سانت بالا تر از سوراخش گذاشتم و كمي فشار دادم.سوراخ كونش قلپي زد بيرون. با يك فشار كوچيك كيرم وارد كونش شد.فرياد كوتاهي زد. با دستانم فاصله شكم و رانش را گرفته بودم. حركت هاي كونش هم مثل سينه هاش ژله اي بود و لمبر ميزد. هم فركانس با سينه هايش. ولي با اختلاف فاز جزئي! سينه هايش را در آينه ميديدم. دراز و آويزان به نظر مياومد. وقتي صداي آه و اوهش بلند شد، انگشتم رو روي مجراي ادرارش گذاشتم. حالا با هر حركت كيرم انگشتم هم كمي جابجا مي شد. دستم را كنار زد و از انگشت خودش براي ارضاي كامل كمك گرفت. جالب بود. او دوبار ارضاء شده بود و من هنوز داشتم تلمبه ميزدم. بدون خجالت گفت -عجب كمري داري. خوش به حال كيميا! كشيدم بيرون و بردمش روي تخت. طاقباز خواباندمش. پاهايش رو تا جايي كه مي شد با دست بالا گرفتم. سوراخ كونش گشاد شده بود و نيازي به كمك دستم نبود. كيرم كار خودش را خوب بلد بود. مثل يك آمپول زن حرفه اي كيرم را توي كونش فرو كردم.تا به حال از جلو كون كسي را نكرده بودم. تنگي سوراخ كون و لذت كردن از جلو، هردو را با هم داشت. شكمم را به چوچول كسش مي ماليدم. دوباره صداي آه آهش بلند شد. با دست پاهايش را بالا گرفته بودم. با شكمم كسش را مي ماليدم و با كيرم هم خدمت كونش ميرسيدم. ولي هنوز يك چيزي كم بود. ليلا اين كمبود را تشخيص داد. با دست سينه هايش را گرفت و شروع كرد به ماليدن آنها. دقيقا همزمان با هم ارضاء شديم. براي اينكه كامل ارضاء بشود مجبور بودم دو سه حركت ديگر هم مهمانش كنم. بنابر اين همان توو خودم را خالي كردم. خسته بودم. خيس عرق. پاهايش را رها كردم. پاها به تدريج پايين آمدند. با پايين آمدن پاهاي او كير من هم اتوماتيك وار از كون او بيرون كشيده شد. آهي از سر رضايت، درد و خستگي كشيد و لبخند زد.-آخيش………-خوب بود؟-هووووم-واقعا؟-تو خيلي بي شرفي، خوارم گاييده شد، خيلي حال داد.از روي او پايين آمدم و كنارش خوابيدم. با يك دستمال مرا تميز كرد. براي اينكه بتواند خودش را تميز كند پاهايش را بالا آورده بود. وقتي پاهايش را پايين برد بي اختيار گوزيد. هر دو خنديديم.-دفعه ديگه فقط از جلو. پشت بي پشت با خوشحالي پرسيدم-مگه دفعه ديگري هم هست؟-……… به دوشرط. اوليش رو گفتم. دوميش هم اينكه دوباره با شهروز دوست بشم.-به كيميا ميگي؟-مگه خرم؟ولي حق نداري ديگه اونو بكنيها!-هرچي تو بگي عزيزم.نيم ساعت بعد وقتي توي حمام خونه خودمون لخت شدم. بوي ان ميدادم.
--------

کیر پیر و کس جوان

یه روز من تو خیابون دنباله کس بودم که دیدم یک دختر خانومی وایستاده براش ترمز کردم و سوارش کردم دیدم خیلی عصبانیه چون در ماشین و محکم بست ...گفتم خانوم یواش..... بعد از چند لحظه که گذشت گفت ببخشید من عصبانی بودم... ازش پرسیدم چرا ناراحتی؟ کاری هست که من بتونم برات انجام بدم؟ یهو پقی زد زیر گریه و گفت که با دوسته پسرش دوا کرده. پرسیدم سر چی؟ گفت که اره....بعد از 3 سال که با هم دوست هستن امروز مچه دوستشو با یه دختر دیگه گرفته میگفت که سه سال باهاش دوستم و تو این سه سال همه کاری براش میکردم حتی خرجشو میدادم. پرسیدم چطور؟ گفت که آره دوستم درس میخونه و کار نمیکنه. خودم هم تو یه شرکت هواپیمائی کار میکنم. خلاصه خیلی ناراهت بود. بهش گفتم که تقصیر خودته که لوسش کردی برای همین هم ارزش تو رو نمیدونه. اگه تو هم با خودش مثله خودش رفتار کنی یا روش کم میشه و دیگه از این کارها نمیکنه چون از عکس العمل تو میترسه و یا اینکه لااقل تو هم دیگه دلت نمیسوزه و باهاش بیحسابی. یه فکری کرد و گفت شما راست میگی من خودم هم چند دفعه وسوسه شده بودم ولی به خودم میگفتم که نه من باید وفادار باشم اما حالا میبینم که اون اصلا لیاقته منو نداره......ولی من چه جوری این کارو بکنم....من تا حالا با کسی دیگه نبودم. منم گفتم تو نگرانه اون نباش....بعد با لبخندی بهش گفتم مگه من مردم؟؟اینو که گفتم یهو از خجالت قرمز شد و گفت یعنی با شما؟ گفتم آره من از تو سو استفاده نمیکنم میخوام بهت یاد بدم که چه جوری آزاد باشی و آزاد فکر کنی. بعد از اینکه اینو گفتم دیگه هیچ چیزی نگفت و منم مسیر و به طرفه خونه مجردیم کج کردم. تو خونه که رسیدیم براش یک شربت آلبالو درست کردم که یک کمی سر کشید بعدش من شروع کردم بغلش کردن و لب گرفتن.... اولش خودشو جم و جور میکرد اما به محض اینکه شروع کردم کسشو (از رو شلوار) مالوندن دیگه شل شد..... همزمان که لب میگرفتم با دست چپم بغلش کرده بودم و با دست راست از پشت گردن تا بالای کونش دست مکشیدم بعد دستم رو به زور تو شلوارش کردم و انگشت وسطیم رو به سوراخه کونش رسوندم و شروع کردم سوراخ کونش رو مالوندن.....جوووووون چه لبهای شیرینی.....سوراخ کونش نرم و مرطوب شده بود و همزمان با انگشت من کونش میچرخید....آروم آروم انگشتمو تو کونش کردم و شروع کردم چرخوندن...یه چند دقیقه که گذشت بردمش تو اتاق خواب و همزمان که لختش میکردم ..بوسش میکردم....لبش....گردنش....سینهاش. همین که امدم شورتشو دراوردم دیدم کسش خیس خیس و بی مو......بهش گفتم چی کار میکنی ....تو که اول خودتو خیس کردی.....زود لخت شدم تا چشمش به کیرم افتاد گفت وووواااا ی ی ی این چی دیگه ...چه کلفته....چه گنده س ... مثل یه نوشابه خوانوادس .....حالا دیگه هر دومون لخت بودم. خوابوندمش رو تخت....خودم هم روش و بین دو پاهاش....دست چپم زیر سرش و با دست راستم کیرمو به داخل کسش هدایت کردم.سرش که تو کسش رفت گفت آآآآآآ ی ی ی ی کسم داره پاره میشه ....خواهش میکنم یواش بکن....کیرمو دراوردم و یه خورده سرشو لای چاک کسش بالا و پائین میکردم و بعد دوباره تو کسش کردم...این دفعه تا ته کیرم کردم تو.....از درد و لذت و تعجب دهنش باز مونده بود و برای چند لحظه نفس نمیکشید....یهو داد زد آآآی ی ی ی ی کسم جر خورد!!!!!...کیرت کسمو پر کرده!!!!!......کیرتو تو کونم حس میکونم!!!! منم هی میگفتم جوووون...قربونت برم.....یه کمی تحمل کن.....دردت میاد؟؟؟؟ الان خوب میشه و هی عقب و جلو میکردم. دست چپم هنوز زیر سرش بود ماچش میکردم بعد دست راستمو بردم زیر کونش...دادم بالا...حالا دیگه جفت پاهاش بالا بود وکیرم تا خایه هام تو کسش میرفت و در میامد. میگفتم جووووون خوشت میاد؟؟؟کیرم قالب کست هست؟؟؟؟ ببین چه جوری کیرم مثل شیشه شور تو کست بیرون و تو میشه!!!! اونم هی آه و ناله میکرد. انگشتم رو دوباره تو کونش کردم....حالا دیگه خودم آمد و رفت کیرم و حس میکردم...دیگد دختره خودش هم شروع کرده بود به حال کردن و هی خودشو عقب و جلو میکرد....دیدم حالش خیلی خراب شده هی میگفت آخ جون ببین چه کیری تو کسمه جوووون ن این کسو بگا..... به خودم گفتم این کس اگه امروز از اینجا بره شاید بر نگرده پس بهتر که منم حسابی بگامش...کیرمو در اوردم....به دو زانو برش گردوندم ...کیرمو تا ته تو کسش کردم و هی عقب و جلو میکردم.....کمرش قوس برداشته بود ...سرش رو به بالا.....منم با دو دستم لمبه های کونشو باز کردم و با شستم سوراخ کونش رو میمالوندم. کیرمو (که از ابه کسش خیس شده بود) از کسش دراوردم گذاشتم رو چاک کونش و عقب و جلو میکردم گفتم ببین نترسی ها میخام بکنم تو کونت .گفت نه نه نه دردم میاد ...کیرت گندس کونمو پاره میکنه گفتم نترس یواش یواش میکنم توش. سر کیرمو چسبوندم در سوراخه کونش....دو طرفه کمرشو گرفتم و شروع کردم فشار دادن...دادش بلند شد...دیدم توش نمیره....دستامو گذاشتم سر شونه هاش فشار دادم.... سر کیرم رفت توش که یهو جیغ زد و خودشو پرت کرد جلو...دو دستی کونشو گرفته بود و از درد به خودش میپیچید. بعد از کلی قربون صدقه و دلداری دو باره ازش خواستم که لب تخت برام قمبل کنه. یکمی کرم نرم کننده با آب کسش به سوراخه کونش مالیدم و اول یک انگشتی بعدش دو تائی تو کونش کردم بعد دوباره سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادم توش. نفسش بند امده بود....سوراخ کون تنگش دور کیرم قفل کرده بود کیرمو یواش یواش عقب جلو کردم تا یکمی که باز شد دو طرفه کمرشو محکم گرفتم و کیرمو تا خایه هام تو کونش کردم. داد میزد....آآآآی ی ی کونمو پاره کردی....ووووواااای ی ی ی کسو کونمو یکی کردی.....دیگه نمیتونم سوراخ کونمو جم کنم....دیگه نمیتونم بشینم..... ووواااای ی انم داره میاد بیرون....کیرت تو کونمه ولی تو کسم هم حسش میکنم..... منم میگفتم....جووون ن فدات شم دردت میاد؟؟.....فکر کردم کونت پاره میشه....تحمل کن الان اب میدم میگفت دارم از درد میمیرم....منم کیرمو دراوردم نشونش دادم گفتم ببین این داره تو کونت میره برای همین اینقدر درد میکشی تحمل کن ...بعد از من به هر کی دیگه که بدی درد نمیکشی. اینو که گفتم حشری شد و گفت پس منو بگا... منم دوباره کردم تو کونش و ایندفه از حال رفت و رو شکم خوابید منم همینطور افتادم روش و تند تند میکردم تو کونش و همزمان شروع کردم با کسش بازی کردن. یهو دیدم هوار کشید...سرش عقب و جلو میرفت و داد زد بیا اینم ابه کسم. منم دیگه وقتی داشت ابم میامد گفتم بیا..داره ابم میاد....همینطور که روش خوابیده بودم دستامو بردم پائین دو تا لمبرهاشو از هم باز کردم ...تا ته کیرم فشار دادم تو کونش و همونجا ابمو ریختم. وقتی کیرمو از کونش بیرون کشیدم دیدم کونش به اندازه قطر کیرم باز مونده و بسته نمیشه....بعد جفتمون بیحال افتادیم کنار تخت ...وقتی امد بره خودشو تو حموم بشوره.....اب کیرم(که به زردی میزد) از کونش تا سر زانوش راه افتاده بود. نویسنده: پیرمرد حشری--------

یه خاطره دیگه از هستی خانم

اواخر آبان ماه گذشته بود اگه اشتباه نكنم كه قرار بود برم سر قرار يه دوست اينترنتي و باهاش قرار گذاشتم. از اونجايي كه شانس هستي خانم هميشه تو كون خر گير كرده دوست پسرم هم زنگ زد كه هستي امروز مامان بزرگم رفته مسافرت و از امشب قرار من شبها برم اونجا بخوابم مي توني يه جوري جور كني امشب رو با هم باشيم؟؟ راستش اولش خيلي بهونه آوردم، براي اينكه فكر نكنه حالا دستو پامو دراز كردم براش. خلاصه اونم كلي توضيح داد كه خونه شون جاي امنيه و هيچ كس فضولي نمي كنه و خلاصه منو راضي كرد تا برم آپارتمان مامان بزرگش. فقط مونده بود اينكه چه جوري مامانم رو راضي كنم با كلي تلفن به دوستام خلاصه به يكي از دوستام كه راجع به اون براتون تو بلاگ قبلي نوشته بودم به اسم ستاره زنگ زدم و گفتم كه ماجرا چيه و اگه مامانم زنگ زد خونه شون يه بهونه مثل هميشه بياره كه منو نخواد و بعد سريع با گوشيم تماس بگيره كه البته مامان معمولا به همراهم زنگ مي زد تا خونه دوستام.به هر حال من به جاي اينكه برم سر قرار دوست اينترنتيم رفتم پيش دوست جونم (علي) راستش دلم مي خواست عكسش رو اينجا براتون مي ذاشتم تا ببينيد چه قيافه ماهي داره ... با علي سر ميدون ولي عصر جلوي مانتو فروشي (اسمشو يادم رفته) قرار گذاشتيم واونم خودشو س ساعت رسوند اونجا بعد از يه كم گشتن رفتيم پيتزا گرفتيم و راهي خونه مامان بزرگش شديم از قرار معلوم مادر بزرگ گرامي تازه به اونجا نقل مكان كرده بود و كسي رو نمي شناخت خوشبختانه در حين رفتن بالا كسي ما رو نديد .وقتي رفتيم تو مثل هميشه مانتو و روسري رو كندم و چون لباس همراه خودم آورده بودم رفتم و لباسم رو عوض كردم و يه نيم تنه با شلوارك صورتي پوشيدم وقتي وارد اتاق شدم علي يه نگاه خريدارانه بهم كرد و منو چسبوند به خودش و شروع كرد بو كردن تمام بدنمو بو مي كرد برام خيلي جالب بود چون فكر نمي كردم اسپري جديدم اينقدر روش تاثير بذاره.به هر حال شام رو خورديم البته با چاشني (اگه گفتيد چاشنيش چي بود؟ ؟؟؟ چاشنيش فيلم سوپر بود) راستش زياد بهم نچسبيد چون فيلم خيلي وحشيانه بود و منم بيشتر حواسم پيش علي بود كه حسابي رفته بود تو نخ فيلم( خدايي شما پسرها هم يه چيزيتون تاب داره ها با يه فيلم ديگه نمي شه جلوتونو گرفت)، علي شام رو كه خورد اومد طرفم و منو بغل كرد و همونطور كه تو بغلش بودم شروع كرد لب گرفتن ولي چه مزه اي مي داد راستش خودم هم يه چيزايي رو مي خواستم تجربه كنم و تصميم گرفته بود با علي در ميون بذارم.بعد از 1 ساعتي كه با علي به قول خودش يه كم بغ بغو كرديم تو گوش همديگه علي خودشو زد به خواب و شروع كرد لوس كردن خودش چون مي دونست من عاشق اين كارم ، با هزار تا بوس و نازو نوازش بالاخره چشماشو باز كرد و منم مثل هميشه چشماشو بوسيدم.و بعد بهش گفتم علي ! نظرت راجه به سكس ايستاده چيه؟ گفت هستي جون من هوس نكن يه چيز تازه تجربه كني چون اصلا تحمل ايستاده ندارم و گفت كه خيلي خسته ام و اين كار خستگيم رو ده برابر مي كنه . خلاصه راضيم كرد كه از خير اين تجربه بگذرم.حول و هوش ساعت 11 بود كه گفت «بريم تو اتاق مادر بزرگم هستي جون تو برو منم مي يام» و منم رفتم و در رو باز گذاشتم و همون طور كه در باز بود ديدم كه يه كم مشروب خورد و بعد هم رفت سراغ كيفش بعدا فهميدم كه كاندوم و كرم برداشته، منم سريع پشتمو به در ورودي كردم و چشمامو بستم. علي هم نامردي نكرد چنان پريد رو تخت كه نزديك بود از وحشت بميرم با لحن عصبي گفتم:« ديوونه چته؟ مگه كشتي كج ديدي كه زده به سرت؟» اونم با ابروهاش اشاره كرد به كسم و گفت نه جيگر يه چيز ديگه ديدم و هار شدم هستي ديگه طاقتم تموم شده بذار يه بار هم شده منم لذت سكس از جلو رو بچشم و بدون اين كه منتظر جواب من باشه سريع لباشو گذاشت روي لبام و شروع كرد محكم مكيدن از طرفي هم دستش رو گذاشته بود روي پهلوهام چون مي دونست كه با اين كار ديوونه مي شم. تو همون حالت لب گرفتن شلواركم رو از پام در آورد و بعد بلند شد و سريع نيم تنم رو درآورد و پشت سرش دكمه هاي لباس خودش رو باز كرد منم كمكش كردم و وقتي مي خواست شلوارش رو در بياره من با پاهام كشيدمش پائين( قابل توجه دختر خانم ها و بقيه... مردا عاشق اين كار هستند كه طرف مقابل شلوارشون رو كمك كنه در بياره ولي حواستون باشه اين كار رو به تنهايي انجام نديد چون اغلب اوقات در مقابلتون احساس ضعف مي كنن و يهو ديديد قاط زدن).حالا ديگه اون با يه شورت بود و من با يه شورت و سوتين. علي چراغ خواب رو روشن كرد و رفت تو نشيمن و يه موزيك آروم هم گذاشت منم براي اين كه آب بخورم نشستم لبه تخت و يه لحظه احساس كردم سينه هام آزاد شد وقتي برگشتم ديدم علي سوتينم رو باز كرده وقتي من سرم رو برگردوندم لباي داغشو گذاشت روي لبام و سوتينم رو هم كامل از تنم در آورد و نوك سينه هامو با انگشتاش محكم فشار ميداد، همون طور منو خوابوند روي تخ و زانوي راستش رو هم چسبوند وسط پام و زانوشو هم آروم آروم حركت مي داد( آقايون محترم1 نكته داره - اين كار براي خانم ها خيلي لذت بخشه پس اگه فردا رفتي سراغش يادت نره) علي هم اينقدر خوب منو تحريك كرده بود كه كاملا بي حركت بودم فقط مي تونستم روي ستون فقراتش حركت كنم و با هر بار نوازشم علي به نشونه تائيد نوك سينه هامو بيشتر فشار مي داد.اينقدر علي لبامو خورده بود كه نفسم بند اومده بود و سرمو رو برگردوندم اونم گوشم رو شروع كرد گاز گرفتن و بعد آروم آروم اومد طرف گردنم و بعد روي سينه هام زبونش رو حركت مي داد و هر زماني كه به نوك سينه هام مي رسيد زبونش رو محكم فشار مي داد روي نوك سينم، منم آروم و با ناله صداش كردم عــلي!! وقتي نگام كرد فهميد كه خيلي بهم ريختم و دستشو گذاشت روي لبم منم شروع كردم مكيدن انگشت وسطيش...علي بعد از يه كم مكث دستشو كشيد و رفت سراغ نافم با چنان ولعي زبونش رو مي كرد توي نافم كه يه لحظه ترسيدم نكنه علي بلايي سرم بياره ... و در همون حين هم بندهاي شورتم رو باز كرد( مزاياي شورتهاي بندي: مجبور نيستي خودتو بكشي تا دربايد كافيه دو تا گره رو از دو طرف پا باز كني) و دستاشو گذاشت روي پهلوهام و همونطور كه پهلوهامو مي ماليد با لباش ، لباي كسم رو گاز مي گرفت و مي كشيد راستش منم تمام بدنم مي لرزيد براي همين هم بي اختيار پاهام بسته مي شد و اين كار علي رو اذيت مي كرد اولش علي پاهامو گذاشت دو طرف بدن خودش و با دستاش محكم پاهامو گرفت ولي چون مي خواست از دستاش هم استفاده كنه نمي تونست خوب پاهامو كنترل كنه. بعد اومد نارم خوابيد و سرمو محكم گرفت تو بغلش و بهم گفت هستي تو بهم اعتماد داري؟ منم يه كم نگاش كردم و گفتم راستش تو سكس نمي دونم مي تونم بهت اعتماد كنم يا نه!!! علي هم گفت:« تا حالا در هر زمينه اي اعتماد كردي ضرر كردي؟ » منم گفتم: نه! گفت : « پس اينبار هم اعتماد كن بذار پاهاتو ببندم؟ وقتي نگاه تعجبآورم رو ديد آروم خنديد و لبامو بوسيد و خيلي سريع پامو با جوراب خودش بست به پايه تخت و تقريبا خيلي از هم بازشون كرد و باز هم اومد سراغ لبام و از لبام شروع كرد مثل دفعه قبل تا رسيد به كسم و با دو تا دستش آروم لباي كسم رو از هم باز كرد و نوك زبونش رو گذاشت روي چوچولم و اين كار وان همزمان با جيغ من بود واقعا نمي تونستم تحمل كنم و بعد هم علي دستاشو گذاشت روي پهوهام و همون طور كه نوازشم مي كرد تمام كسم رو هم مي خورد و گاز مي گرفت وقتي ديد واقعا حالم خيلي وحشتناك شده چند تا ضربة محكم زد روي كسم و بعد هم پاهامو باز كرد و خوابد كنارم فكر كنم 1 ساعتي همون طور خوابيديم كه علي گفت:« هستي حالا نوبت تو هستش من برات خيلي مايه گذاشتم.» منم لبامو گذاشتم روي لبش و نذاشتم ديگه ادامه بده و گوشهاشو هم مي ماليدم و بعد آروم اومدم سارغ نوك سينه هاش نمي دونستم اين كار رو دوست داره يا نه ؟؟؟ ولي به محض اينكه بم رو گذاشتم روي نوك سينش يه آه بلند و محكم كشيد و اين به منزلة لذت بردنش بود منم همون طور كه مشغول بودم با پاهام شورتشو درآوردم البته خودش هم با حركاتش كمكم كرد و آروم درستم بردم و گذاشتم زير نافش ولي جلوتر نرفتم قشنگ مي شد از تو نگاش خوند كه داره ميگه زود باش لمسش كن و من هم با يه گاز كوچولو از سينش دستم رو گذاشتم روي رانش دلم مي خواست به زبون بياد ( كا از به زبون اوردن نيازها لذت مي برم) و همون طوركه كارم رو مي كردم علي آروم گفت: «هستي زود باش اذيتم نكن» و اونوقت بود كه سريع دستمو به كير محكم و شق شدش رسوندمو با يه حركت ريتمي از پائين كيرش دستمو مي آوردم به طرف بالا، علي گفت هستي:«كاندوم زير بالش بهت بدمش» و منم با سر تاكيد كردم و خودم هم كاندوم رو كشيدم روي كيرش و اينبار بيضه هاشو هم لمس مي كردم. علي هم هر 8-9 دقيقه يه بار يه آه محكم مي كشيد و سرمو رو محكم تر فشار مي داد. وقتي مطمئن شدم علي ارضا شده نوك كيرشو بوشيدم و سرمو گذاشتم روي سينش بعد از نيم ساعتي بلند شد و كاندوم رو در آورد و خوابيد كنارم ديگه هيچ چي جز نوازش هاي علي نمي فهميدم.صبح يه لحظه احساس كردم يه دست قوي داره باسنم رو فشار مي ده وقتي علي رو پشت سرم ديدم صورتشو بوسيدم و برگشتم طرفش اونم گفت:« هستي خانم يادت باشه اينبار هم مثل هميشه نه گذاشتي ازپشت باهات باشم نه از جلو منم با خنده گفتم فعلا ورود ممنوعه و بلند شدم دلم مي خواست برم حموم ولي چون علي چيزي نگفت منم به روي خودم نياوردم و بدون صبحانه هر دو از خونه اومديم بيرون و خوشبختانه منزل ما هم مشكلي پيش نيومد. اون روز خيلي برام لذت بخش بود الان كه ياد اون روز مي كنم دلم يه جوري قيلي ويلي ميره ...
--------

همجنس بازی هستی خانم

فكر كنم تابستون پارسال بود كه تصميم گرفتم برم مطب دندان پزشكي يكي از دوستام از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون علاوه بر دندونم همه جام هم درد مي كرد اين دوست دندون پزشكم هم خيلي دختر باحالي بود، منم تصميم گرفتم با يكي از دوستام به اسم ليلا برم كه اون موقع تازه با هم آشنا شديم اونم بد جور تنش مي خاريد و بايد بگم كه خيلي هم حشري بود ...خلاصه اون روز صبح من و ليلا به سمت مطب حركت كرديم و از شانس بسيار خوب ما كه گير كرده تو كون خر 2 نفر قبل از ما اونجا بودن خلاصه منتظر شديم كه اونها كارشون انجام بشه و بعد به خانم منشي گفتم كه به خانم دكتر(سميرا) بگيد كه هستي اومده . بعد از اين كه منشي تشريف برد تو خود سميرا اومد بيرون و از ما استقبال كرد منم ليلا رو بهش معرفي كردم و يه چشمك بهش زدم و گفتم سميرا جون حال ما دو تا اصلا خوب نيست عزيزم زود باش خوبمون كن اونم خنديد و به خانم منشي گفت كه شما مي تونيد بريد چون من ديگه مريض نمي بينم و بعد از اين كه به دوستام رسيدگي كردم با هم مي خوايم بريم بيرون... من و ليلا و سميرا با هم رفتيم تو و مشغول صحبت شديم كه خانم منشي در زد و بعد خداحافظي كرد و رفت. قبل از سميرا من رفتم خوابيدم رو صندلي و سميرا هم مثلا مشغول شد منم بهش گفتم سميرا جون حال دندونام نگاشون كردي خوب شد برو برس به بقيه جاها و با خنده ليلا رو نگاه كرد ، منم گفتم از خودمونِ ... سميرا هم بدون معطلي شروع كرد به لب گرفتن از من واي نمي دونيد چقدر با حال لب مي گرفت فكر نمي كنم ديگه كسي پيدا بشه كه اون طوري لبام رو نوازش كنه... خيلي آروم لباش رو مي ماليد به لبام و با نوك زبونش روي لبام حركت مي كرد طفلي ليلا هم همين طوري ما رو نگاه مي كرد. سميرا كنار اتاقش يه تخت بيمارستاني داشت. آروم بلند شدم و بعد هردو لباسامونو در آورديم و از ليلا هم خواستيم به ما ملحق بشه و من رفتم طرفش و يه لب محكم ازش گرفتم ... دكمه هاي مانتوشو در آوردم و خودش بقيه لباساشو در آورد.من و سميرا هم لخت تو بغل هم مشغول عشق بازي بوديم يه لحظه احساس كردم يكي داره از روي شورتم بهشتم رو لمس مي كنه سرمو يه كم بلند كردم ديدم ليلا هم مشغول شده همون طور كه من دراز كشيده بودم سميرا نوك سينه هامو مي خورد و هر از گاهي يه گاز كوچولو ازشون مي گرفت و ليلا هم كم كم دستشو برد بود تو شرتم و كنار تخت ايستاده بود.. كنار تخت يه فايل بود كه مخصوص پرونده ها بود منم پام بلند كرده بودم و روي اون گذاشته بود كه ليلا ازم خواست پامو پائين بيارم تا شرتمو در بياره و منم اين كار رو كردم، ليلا سرش رو گذاشت لاي پام و شروع كرد ليسيدن دور تا دور بهشتم و از طرفي هم سميرا خيلي حشري شده بود يه كم كه گذشت من از شدت هيجان ديگه نمي تونستم پامو باز نگه دارم و پاهام مي لرزيد كه ليلا سريع با بند مانتوي خودش يكي از پاهامو بست به دستگيره فايل و اون يكي پامو هم با دستاش نگه داشت با تعجب نگاش كردم و گفتم ليلا !!!! اونم خنديد و گفت بذار اين مدليشو هم تجربه كنيم و سميرا هم استقبال كرد و گفت هستي منم الان اين پاتو مي بندم و سريع اين يكي پامو بست به پايه تخت ... طوري بود كه اصلا نمي تونستم پاهامو حركت بدم راستش خودمم بدم نمي يومد ..ليا اول با دستش شروع كرد به بازي كردن و آروم آروم نوازش دادن چوچولم چون مي دونست خيلي به اين كار حساسم ، سميرا هم اومد روي تخت و دو زانو نشست جولي صورت من و منم با دستم لاي پاشو باز كردم و شروع كردم به خوردن لباي كسش ولي چون خودم خيلي حالم بد شده بود اصلا نمي تونستم اونو خوب ارضا كنم. ليلا هم مدام زبونش رو فشار مي داد روي چوچولم تمام بدنم درد گرفته بود و ناله هام به داد تبديل شده بود و از طرفي هم خودم مسيرا رو با دست ارضا مي كردم فكر كنم اين حالتمون 1 ساعت و نيمي طول كشي هر سه تقريبا بي حال شده بوديم و نمي تونستيم تكون بخوريم... من همون طور روي تخت دراز كشيدم و بچه پاهامو باز كردن و سميرا هم خودشو به يونيت رسوند و روي صندلي دراز كشيد و ليلا هم دراز كشيد روي كاناپه تو اتاق طفلكي ليلا يلي از خودش مايه گذاشته بود ولي هر كاري مي كردم نمي تونستم از جام تكون بخورم اين بار سميرا انگار ذهن منو خونده باشه بلند شو د همون طور كه پاهاي ليلا روي زمين بود سرشو برد لاي پاي ليلا و مشغول شد و با دستاش هم سينه هاي ليلا رو مي ماليد منم مشغول تماشاي اون دو تا شدم نمي دونيد چقدر لذت داشت ... سميرا از ليل خواست بلند بشه و هر دو تا ايستادند و سميرا همون طور كه باسن ليلا تو دستاش بود شروع كرد به لب گرفتن و بعد هم زير پاهاي ليلا نشست و پاهاشو باز كرد و شروع كرد با زبون لرزوندن چوچولة ليلا اونم سر سميرا رو محكم فشار مي داد و موهاشو مي كشيد. و بعد ليلا رفت سمت كاناپه و پشتشو كرد به سميرا و روي زانوهاش نشست ، سميرا هم با زبون دام مي رفت سراغ سوراخ كون ليلا و انگشتشو مي كرد تو و بيرون مي آورد و يه كم كه گذشت با دو تا انگشت اين كار رو مي كرد انقدر ليلا رو تحريك كرد تا خودش از سميرا تشكر كرد اون دو تا كنار هم چنان همديگرو بغل كرده بودن كه آدم لذت مي برد ... راستش اينقدر خسته بودم كه نمي تونستم تكون بخورم هر سه همون طوري خوابيديم نمي دونم چقدر خوابيده بوديم كه با صداي زنگ همراهم بيدار شدم و ديدم كه مامان جونم ميگه زود بيا خونه و مجبور شدم بلند شم رفتم تو دستشويي و بدنمو تميز كردم و بعد اون دو تا رو بيدار كردم واي كلي خنديديم طفلكي سميرا چنان گازي از اونجاش گرفتم كه مي گفت هستي تا يه هفته كبود بود خوب شوهر نداشت وگرنه بيچاره مي شد ...
--------

درد و دل (هستی خانم

«دلم لك زده بود براي يه سكس درست و حسابي، نمي دونستم چيكار كنم، دلم مي خواست به مجيدخبر بدم، آخه خونه هيچ كسي نبود... ضبط رو روشن كردم ولي آهنگ sexy lady حالمو بيشتر گرفت... خدايا آخه من چي كار كنم، من نياز دارم، من بايد اين نيازمو برطرف كنم، ولي چه جوري؟؟؟ تو اين مملكت لعنتي اصلا هيچ كاري نمي شه كرد بابا تن و وجود مال خودمه مي خوام اصلا نابودش كنم به كسي چه ربطي داره؟تا حالا فقط با يه نفر بودم و كنارش خوابيده بودم كه اونم عزيزترين فرد زندگيم بود اينقدر دوستش داشتم كه هر كاري مي خواست براش انجام مي دادم ولي اون روز هم از مجيد خبري نبود... از خود ارضايي مي ترسيدم، نمي دونم چرا ولي تا حالا اين كار رو نكرده بودم شاد چون هميشه وقتي نياز داشتم، اين نياز توسط مجيد برطرف مي شد...تا ظهر صبر كردم وقتي ديدم از مجيد خبري نشد به اين نتيجه رسيدم كه خودم دست به كار شم، كارت ماهواره رو تو دستگاه گذاشتم و دستگاه رو روشن كردم، اولين كانالي كه انتخاب كردم كانال XXL بود كه فهميدم فقط شبها برنامه داره، رفتم روي كانال sex view، 15 دقيقه اي نگاه كردم كه مدام تبليغات زن هاي سكسي بود و اينقدر شماره روي صفحه بود كه اعصابمو خرد كرد... يه كم كه گذشت يه كليپ پخش كرد كه دو تا دختر همديگر رو ارضا مي كردن و يكي از دوستانشون هم از كنار داشت اين صحنه رو مي ديد و با خودش مشغول بود... وقتي اون شخص سوم رو ديدم سعي كردم يه كم حركاتش رو دقت كنم تا ببينم چي كار مي كنه و ياد بگيرم، ناخودآگاه چشمامو بستم و وجود مجيد رو كنار خودم حس كردم دستم رو بردم طرف سينه هام ولي سوتينم خيلي محكم بود و نمي تونستم خوب نوكشون رو پيدا كنم دكمه هاي لباسمو باز كردم و بعد بند هاي سوتينم رو آزاد كردم بعد از 5 دقيقه هر كدوم از لباسهام به طرفي پرت شده و بود و دستم هم روي نوك سينه هام بود با چنان هيجاني نوكشو رو لمس مي كردم كه خودم هم تعجب كرده بود و همين طور هم چشمم رو دوختم به تلويزيون، يكي از دستام رو گذاشتم وسط پام تمام بدنم يخ كرده بود، وسط پام هم خيس بود راستش مي خواستم براي اولين بار كنجكاوي كنم و تمام اعضاي بدنم رو بشناسم، ولي نمي تونستم از جام بلند بشم، چشمم مدام دنبال اون كليپ بود با اينكه اولين بار نبود فيلم هاي سكسي مي ديدم و به كررات ديده بودم...دستي رو كه وسط پام بود حركتش دادم، واقعا لذت مي بردم هم از لمس بدنم هم از اين كه محتاج كسي نيستم، فهميده بودم نقاط حساس بدنم كجاست، تصميم گرفتم ظاهرش رو هم ببينم ... . ميز رو برداشتم و درست در راستاي كاناپه گذاشتمش و دوربين فيلمبرداريم رو هم گذاشتم روش و تنظيمش كردم و زوم كردم روي خودم... .چشمامو بستم و دستم رو روي تمام قسمت هاي بدنم حركت مي دادم، نقطه اي رو كه بعداً فهميدم بهش مي گن چوچوله خيلي حس خوبي رو بهم القا مي كرد فكر كنم 10 دقيقه اي طول كشيد تا احساس كردم هيچ نيرويي تو بدنم نمونده، بعد كه فيلم رو نگاه كردم خيلي چيزها ياد گرفتم....»نمي دونم شما با خوندن اين مطلب چه حسي بهتون دست داد. ولي من نظر خودم رو براتون مي نويسم:1- لعنت به اين وضع مملكت كه دخترها و پسرهاش مجبوراً براي ارضاي روحي و جنسي خودشون اينقدر عذاب بكشن ، داشتن سكس هر دو هفته يكبار از طرف پزشكها امري ضروري ذكر شده تا راهي باشه براي دفع سموم از بدن ولي حالا من و شما مجبوريم تو تنهايي هامون اين نيازمون رو براورده كنيم.2- انجام عمل خودارضايي چه براي دختر و چه براي پسر به نظر من مي تونه توي سكس هاي دو نفره خيلي كمكشون كنه و مي تونن خيلي از قسمتهاي بدنشون رو بشناسن.3- هيچ وقت از سكس هاتون فيلم نگيريد چون مثل اين دوست جون من اگه يادتون بره فيلم رو نابود كنيد يا پاكش كنيده بيچاره مي شيد و يه لنگتون مي ره شرق و يكي غرب ، اگر هم پسر باشيد كه هيچ چي كير مباركتون رو عمامه مي كنن دور سرتون و اينم به بركت وجود اخوندهاي ... هستش.4- چون بحث يه كم غمناك انگيز بود يه جك هم مي گم حالتون جا بياد:يه شب يه مرده داشته با تاكسي بر ميگشته خونه و تمام طول راه با خودش مي گفته:آخيش الان مي رسم خونه شورت زنمو در مي يارمآخيش الان مي رسم خونه شورت زنمو در مي يارمبغليش مي گه: مرد چقدر بي غيرتي اين حرفها چيه بلند بلند مي زني؟مي گه آخه مي دوني چيه صبح زود كه مي رفتم سر كار هوا تاريك بود اشتباهي شورت زنمو پام كردم..!!!!!!!نظرتون رو برام بنويسين ولي تو كامنت نه چون مشكل داره فعلا با ايميلم باهام تماس بگيرين تا درستش كنم... ديروز يكي از بچه ها پي ام داده بود كه hit تو اومده پائين و داري شكست مي خوري!!همين جا بايد بگم من اون موقعي شكست مي خورم كه ديگه نتونم بنويسم پس من احساس شكست نمي كنم..
--------

یه خاطره دیگه از نیوش
ا
دو هفته پيش بود تو خونه تنها بودم از بي حوصلگي نشستم فيلم سوپر نگاه کردم حشري شدم رفتم سر يخچال يه سوسيس برداشتم مي مالوندم دمه کسم خيلي حال مي داديکمشو فشار دادم تو خيلي حال داد ديگه کاملا حشري شده بودم که کامل کردم تو کسم من که اصلا با کسي سکس از کس رو نداشتم و به قول معروف باکره بودم تمام پاهامو تختم و کسم شد پر از خون بعد از بيست دقيقه که ارضا شدم رفتم حموم کسي خونمون نبود شروع کردم خودمو شستن داداشم که از بيرون اومده بود يه راست اومده بود تو اتاق من ديده بود تختم خونيه ترسيده بود و منو صدا مي کرد منم صدا شو شنيدم گفتم من حمومم اومد تو حموم گفت چيکار کردي؟ گفتم خيلي حشري شده بودم اومد جلو دستشو زد به کسم شروع کرد به ليس زدن خيلي حال ميداد برم گردوند دولام کرد کيرشو کرد تو کسم واااااااي که چه حالي ميداد ده دقيقه هم نشد که آبش اومد زود از حموم رفت بيرون منم خودمو شستم اومدم بيرون گفت زود باش لباساتو بپوش بريم خونه ي خاله ايناخلاصه رفتيم اونجا ماجرا رو براي پسر خالم تعريف کردم گفت فعلا که وقت ندارم ولي براي جمعه قرار بزاريم منم قبول کردم . روز جمعه بود همين جمعه يعني هشتم آبان زنگ زد گفت من تو کوچه هستم در رو باز کن منم باز کردم همه پدر مارم و داداشم خونه بودن پسر خالم از پشت خونه اومد تو اتاقم منم بدجور آرايش کرده بودم رفتم در اتاقمو قفل کردم همينکه اومد ازم لب بگيره و کارو شروع کنه داداشم در زد پسر خالمو کردم توکمد داداشم اومد ديد که من آرايش زياد کردم در و قفل کرد منو خوابوند رو تخت حالا من هي ميگم الان نميشه ولي اون مي گفتمن حاليم نيست بايد بکنم خلاصه کارشو کرد و پاشد رفت منم با بدرقه کردم پشت رفتم در و قفل کردم پسر خالمو اوردم بيرون ازکمد گفت کيرم تو اين شانس اين داداشت چقدر حشريه خوب يه زن براش بگيرين ديگه پسر خالم نيم ساعت کارش طول کشيد ولي خيلي حال داد کارش که تموم شد گفت من ديگه برم تا اين داداشت نيومده دوباره پسر خالم که رفت منم لباسامو پوشيدم در رو که باز کردم برم بيرون ديدم داداشم پشت در ايستاده من داشتم از ترس سکته ميکردم تو دلم گفتم الان که بزنه تو گوشم ولي گفت مي ميري وقتي منم مي خوام با هات اين کا رو کنم بخودت برسي يا فقط با اين پسر خاله حال ميکني منم سرمو انداختم پايين گفتم چي بگم والا تموم بيييييييييييييييد
--------

مهناز

مادروپدرم براي ديدن مادربزرگم رفته بودن كرج من تك وتنها توخونه بودم خانه خالي بود به همين خاطر تلفن روبرداشتم وخونهدوست دخترم زنگ زدم .خوشبختانه خودمهناز گوشي رابرداشت بعد ازاخوال پرسي بهش گفتم وقت ميكنه تاخونه مابياد .اونم گفت :اتفاقا الان مي خواستم برم كلاس شيمي نميرم وميام خونه شما .منم ازخداخواسته گفتم بي صبرانه منتظر شما هستم.خلاصه توخونه رو كمي مرتب كردم ومنتظر اومدن مهناز شدم .توفكراين بودم كه چطوري مخ مهنازو كاربگيرم تابتونم يك كام درست حسابي ازاون بگيرم.تو همين افكاربودم كه ناگهان اف اف خونمون به صدادر اومد من باعجله رفتم وگوشي رابرداشتم .گفتم: كي؟ يك صداي نازك گفت :منم مهناز زود دربازكن. منم دروباز كردم چند ثانيه طول نكشيد كه مهناز به جلوي درب آپارتمانمون رسيد .دروباز كردم واز مهناز دعوت كردم بيادتوخونه .اون بلافاصله اومد تو بعد از احوال پرسي گفت كسي كه خونتون نيست؟ منم گفتم: نه هيچ كس خونه نيست ومي توني راحت باشي.مهناز ازخدا خواسته مانتوي كوتاهشو در اوردو روي مبل لم داد منم رفتم آشپزخونه واز توي يخچال دوتاليوان شربت پرتقال ريختم واوردم روي ميز گذاشتم .خودمم رفت كنار مهناز نشستم شربتها روبه سلامتي هم خورديم .من دستمو انداختم دور گردن مهناز واونو به طرف خودم كمي فشاردادم مهناز هم كمي لبخندزد وخودشو توبغل من انداخت. من به مهناز گفتم اگه حوصله داره كمي باهم حال كنيم .اونم با لبخندي زيبايي رضايت خودشو اعلام كرد.ازش خواهش كردم بياد بريم تو اطاق خواب اونم موافقت كرد وهردو به طرف اطاق خواب راه افتاديم. بعد از كمي مكث من لباسهامو دراوردم وفقط يك شورت پام بود به طرف مهناز رفت وباكمك هم لباسهاي مهناز رو هم دراوردم .حالا هردو لخت بوديم فقط با يك شورت .خودمو نزديك مهناز كردم وهردو روي تخت ولو شديم مهنازو به طرف خودم كشيدم ولبهامو روي لباش گذاشتم كمي باهمين منوال گذشت .مهناز منو كمي از خودش دور كرد وبه طرف پاين رفت شورتمو دراورد وشروع به ساك زدن كرد خيلي قشنگ ساك ميزد ومنم داشتم لذت مي بردم .مهناز بعد ازچندلحظه سرمو گرفت وبطرف كسش هدايت كرد .شورت مهناز رو دراوردم .جون چه كس سفيد و بي موي بود اول چندتا بوسش كردم بعد بازبونم روي چوچولش ليس زدم . صداي اخ واوخ مهناز بلند شده بود .زبونمو داخل كسش مي كردم ومهناز ازاين كار خيلي خوشش مي اومد.مهناز ازجاش بلند شد منو دراز كرد وبصورت بلعكس روي من خوابيد طوري كه كس سفيد وصورتي رنگش روي دهن من قرارگرفته بود وكير من هم تودهن مهناز بود وساك مي زد .مدتي رو به همين منوال گذرونديم مهناز ومن حسابي شهوتي شده بوديم .من از مهناز تقاضا كردم تا به پشت روي تختخواب بخوابد اونم همون كارو كرد من هم خودمو روش انداختم وبادوتادستم سينه هاي سفيد وبلوريشو تودستام گرفتم وشروع به مالش كردم.مهناز ومن خيلي شهوتي شده بوديم .مهناز ازمن تقاضا كردكه كيرمو بكنم توكسش منم ازخدا خواسته پاهاي مهناز با دوتادستام باز كردم كيرم كه شق شده بود ومثل گرز رستم سفت سيخ شده بود رو نزديك كس سفيد مهنازبردم كمي كيرمو روي كس نازش كشيدم وسر كيرمو كردم توكس مهناز وكم كم تمام كيرمو تو كسش فرو كردم وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز ومن دراومده بود وحسابي داشتيم حال ميكرديم. البته لازم به ذكر كه مهناز خانم كسش اپن (پرده نداره) واين مسئله كارمنو راحتر كرده بود.بعداز اينكه كمي ازجلو بامهناز حال كردم ازش تقاضا كردم كه بذاره از كون هم اونو بكنم .مهناز هم باكمي ناز وگفتن اينكه از عقب درد داره راضي شد. به مهناز گفتم برگرده واون هم همين كارو كرد .يك متكا زير كسش گذاشتم تا كونش كمي بالا بياد تا بتونم به راحتي كيرمو بكنم توكون تنگش.ازداروخونه كرمهاي مخصوص عقب خريده بودم از توكشو ميز كرم مخصوص رو دراوردم و بادستم كمي ازاون كرم روروي سوراخ كون مهناز مالوندم وباانگشت تو كونش كردم مهناز خوشش مي امد واز من تقاضا كرد زودتر بكنم تو.كمي كرم به كيرم زدم وسركيرمو نزديك سوراخ مهناز نزديك كردم وكم كم كيرمو به طرف جلو هدايت كردم .كيرم داخل كون تنگ مهناز رفته بود وشروع به تلبه زدن كردم .اخ واوخ مهناز بلند شده بود هم به خاطر اينكه درد داشت وهم به خاطر اينكه حال مي كرد اخ واوخ زيادي راه انداخته بود .داشتيم كم كم به ارگانيسم مي رسيديم به همين خاطر مهناز كيرمو از توكونش دراورد وبه من گفت كاندم به كيرم بكشم وكيرمو بكنم تو كسش تايك دفعه آبم كه اومد شكم مهناز بالانياد.منم كيرمو ازكونش بيرون كشيدم وبه كيرم كاندم كشيدم .روي تخت خوابيدم تامهناز بياد رو كيرم بشينه مهناز هم همين كارو كرد باكمي جابجاي كيرم تاآخرتوكس مهناز فرو رفت .مهناز خودشو بالا پايين مي كرد من هم دوتادستمو دوركپلهاي مهناز گرفته بودم وبا تمام قدرت مي مالوندم وگاهي هم با انگشتم تو سوراخ كون مهناز فرو مي كردم.حسابي حشري شده بوديم واخ واوخ منو مهناز اطاق خوابو پركرده بود .كم كم اخ اوخ مهناز تبديل به جيغ شده بود ومن فهميدم كه داره آب مهناز مياد منم خودمو آماده كرده بودم .بعد ازمدتي كه به همين منوال گذشت مهناز فريادي كرد ومن فهميدم كه آب مهناز ومده منم خودمو عقب جلو بردم تا يكدفعه احساس كردم آبم اومد وهردو ما حسابي حال كرديم.همون طور كه مهناز روي من بود خودشو روانداخت وبي حال شده بود چندتابوس ازهمديگه كرديم وهردو روي تخت ولو شديم.چنددقيقه روي تخت استراحت كرديم .يكدفعه مهناز به ساعتش نگاه كرد وبه من گفت :من داره ديره ميشه اگه اجازه ميدي ميخوام برم خونمون چون بايد تانيم ساعت ديگه خونه باشم .ازروي تخت بلند شد ولباسهاشو پوشيد منم بلند شدم وازمهناز تشكر كردم وباچندتابوس ازش خداحافظي كردم ومهناز رفت.منم رفتم حموم دوش گرفتم وروي همون تخت به استراحت پرداختم آخه كارشاقي كرده بودم
--------