stresex :::: زیبا ترین داستانهای سکسی از زبان شما ::::

AZ SHOMA DOSTAN GERAMI TAGHAZA MISHAVAD AGAR DASTANE JAZABI DARID BE EMAIL MAN IRAN_AZAD_M@YAHOO.COM BEFERESTID TA DAR INJA BA ESME KHODETAN BE NAMAYESH BEGZARIM ::::: dar nahayat az dooste azizam Mehrzad_p2000 nahayat tashakoor roo daram :::::

Monday, August 07, 2006

تجاوز

این داستان رو یه نفر برام ایمیل کرده. جریان داستان نه جالبه و نه جذاب ولی واقعیت تلخیه که کم کم داره تو جامعه ایران اشاعه پیدا می کنه ...
روزنامه همشهری مورخه 15/11/1381آگهی استخدامبه يک خانم ترجيحا مجرد , آشنا به تايپ و کامپيوتر جهت امور منشی گری نيازمنديم .تلفن : ....***طبقه سوم ساختمان ايکسواحد ششمساعت پنج بعد از ظهر مورخه 16/11/1381دوازده نفر روی مبل های راحتی منتظر نشسته اند .در اتاق رئيس شرکت باز می شود و دختر جوان با گونه های سرخ و لبخندی معنی دار از اتاق بيرون می آيد .- چی شد ؟- گفت باهم تماس می گيره .نفر بعدی داخل اتاق می شود .دختری بيست و يک ساله با چشمان خاکستری روشن و ابروان کشيده قهوه ای .اين اولين تجربه جستجوی کاری اوست .مردی پشت يک ميز بزرگ نشسته است و پيپ دود می کند .مرد چهل و يک سال دارد .با صورت کاملا تراشيده و چشمان قهوه ای مات .مرد لبخند می زند و دختر را به نشستن دعوت می کند .فاصله مبلی که دختر روی آن می نشيند تا ميز حدود نيم متر است .- خيلی خوش اومديد.... خانم ( مرد فرم پرسشنامه دختر را مرور می کند ) خانم صديق ...مريم صديق .- بله .- خب ... ( مرد در حالیکه با ولع پيپ را می مکد اندام دختر را با نگاهی چسبنده و خريدارانه مرور می کند ) ببين عزيزم ... شرايط کار اينجا خيلی ساده است ... همه چی به خودت خلاصه می شه ... من خيلی رک بهت بگم من از دخترای خشک خوشم نمياد ... دوس دارم کسی که منشی من ميشه اهل حال باشه ... منظورم از اهل حال بودن شوخ طبعی و شيطون بودنشه ... من دوس دارم از محيط کارم لذت ببرم .. و اين لذت رو تمام اجزای محيط کارم بايد برام به وجود بيارن .... معنی حرفمو می فهمی ؟- دقيقا نه .. منظورتون ...مرد از روی مبل بلند می شود و چند قدم حرکت می کند .- ببين ... منظور من روابط اجتماعيه .. من عادت دارم با منشی خودم خيلی ريلکس برخورد کنم .. خيلی اوپن .... مثه يه دوست ... در مقابل حقوق خوبی هم می دم ... حقوق خيلی خوب علاوه بر مزايا و پاداش فوق العاده ... تو .... تو می تونی انتظارات منو برآورده کنی ؟دختر به فکر فرو می رود .نياز شديد مالی راهی به جز پاسخ مثبت برايش نمی گذارد .- خب .. پس من با تو تماس می گيرم ... ظرف امروز يا فردا .مرد دستش را جلو می آورد و دختر پس از يک مکث کوتاه دست ظريفش را به دستان پهن مرد می سپارد .مرد لبخند می زند و دست دختر را اندکی می فشارد .دختر سرخ می شود و دستش را از دست مرد بيرون می کشد .*** يکهفته بعد .دختر اولين روزکاری خود را در شرکتی که فقط سه نفر کارمند و يک رئيس دارد شروع می کند .دختر تمام روز فقط به تلفن جواب می دهد .چهار روز به همين منوال می گذرد و هيچ اتفاق خاصی نمی افتد .روز چهارم مرد ( رئيس ) از دختر می خواهد که بعد از ظهر هم به محل کار برود .دختر قبول می کند .ساعت پنج بعد از ظهر دختر به شرکت بر می گردد .رئيس تنها در شرکت منتظر اوست .مرد چند برگ تايپی را به دختر می دهد و از او می خواهد آنها را تايپ کند .دختر مطيعانه مشغول می شود .مرد در دوربين فيلم برداری مدار بسته را به کار می اندازد و از پشت به دختر نزديک می شود دختر متوجه سنگينی دستان مرد بر روی شانه های خود می شود .- ببخشيد ...مرد با چشمان مات خود حريصانه صورت دختر را نگاه می کند .- مشغول کارت باش .... - ولی ... امکان داره دستتونو از روی شونه من برداريد .مرد با يک حرکت سريع روسری دختر را از سرش بر میدارد .- من اينطوری بيشتر دوس دارم .دختر جيغ کوتاهی می زند و از روی صندلی بلند شده و به عقب می رود .مرد لبخند می زند .- نترس عزيزم .. اين همون شوخيه معمولی منه ... بشين کارتو بکن - ميشه روسری منو بدين .. من بايد برم .لبخند مرد محو می شود و به سمت جلو گام بر می دارد .- چی گفتی ؟ بايد بری؟مرد مچ دست دختر را می گيرد و به سمت خود می کشد .دختر بهت زده و ترسيده سعی می کند دستش را بيرون بکشد .نگاه مرد بر روی صورت رنگ پريده دختر می لغزد و بر روی لبان عنابی رنگ دختر ثابت می ماند .مرد وحشيانه لبان خود را به لب دختر می چسباند و سعی می کند دهان دختر را باز کند .دختر سرش را تکان می دهد و و دهانش را به هم فشار می دهد .مرد با دست ديگرش پشت گردن دختر را می گيرد و لبان دختر را گاز می گيرد .دختر به روی زمين می افتد و مرد اندام سنگين خود را روی او می اندازد .مرد از امتناع دختر حشری تر می شود و لباس دختر را می دراند .دختر سعی می کند جيغ بزند ولی دستان پهن مرد دهانش را می پوشاند .مرد کمر بند خود را باز می کند و همزمان دکمه های شلوار جين دختر را می گشايد .دختر با تمام توان تقلا می کند و سعی می کند دستان مرد را گاز بگيرد .مرد روسری دختر را دور گردنش می پيچد و فشار می دهد .- ... جيکت در بياد خفت می کنم ..فشار روسری صورت دختر را سياه می کند و او از ترس جان ساکت می شود .مرد با يک تکه طناب دستان دختر را از پشت می بندد و لباس های او را می دراند .دختر آرام گريه می کند .مرد با اندام دختر را لمس می کند و سينه او را می بوسد .- قرار بود دختر خوبی باشی ... قرار نبود اذيتم کنی پدر سگ .مرد روی سينه دختر می خوابد و با چشمان وحشی خود به صورت اونگاه می کند .کمر مرد اندکی بالا می رود و دختر درد شديدی را ميان پايش احساس می کند .مرد هميشه از هم خوابگی با دختران باکره بی تابانه لذت می برد .صورت مرد از شدت لذت عميق ساديسمی اش سياه می شود .مرد به شدت خود را تکان می دهد و دختر نيمه جان نفس نفس می زند .نگاه بيروح دختر به روی صفحه مانيتور و کاغذ های تايپ نشده ثابت می ماند و مرد نفس های عميق می کشد .مرد به اوج لذت جنسی خود می رسد و تمام فشار اندام تنومندش را روی تن دختر می کشاند .دختر احساس می کند مرده است .مرد بلند می شود و شلوارش را بالا می کشد .- بد نبود ولی خيلی شيطونی کردی ... پاشو لباستو مرتب کن .. ديدی چيزی نبود .مرد لبخند می زند و موهايش را مرتب می کند .دختر سعی می کند بلند شود اما تمام بدنش درد می کند .صدای مرد از اتاقش به گوش می رسد .- راستی .. اين جريان کوچولو بين خودمون باشه ... ( و لحظاتی بعد مرد در حاليکه يک حلقه فيلم در دست دارد بالای سر دختر می ايستد )می دونی يه دوست دارم که توی کار مونتاژ فيلم حرف نداره ... اين فيلم قاطی شدن ماست .. دوس داری جای من کی توی فيلم باهت صفا کنه ... می دونی وقتی فيلمش توی تهرون پخش شه امکان داره از هاليوود بيان دنبالت ... پس به نفعته دختر خوبی باشی و انگار نه انگار ... شتر ديدی نديدی ... از اين به بعد فقط هفته ای دو بار خيلی محترمانه و رمانتيک با هم خوش می گذرونيم ... دختر خوبی باشی حقوقتم اضاف می شه ... حالا بهتره زودتر پاشی و يه دوش بگيری ... يه مانتوی نو هديه امروزته که توی اتاق منه .. يالا ...حرف های مرد درد دختر را چندين برابر می کند .هيچ راه چاره ای برايش نمی ماند .دختر زير دوش حمام اشک می ريزد .و مرد يک آگهی جديد در روزنامه سفارش می دهد و حلقه فيلم را در کلکسيون شصت و هفت عددی فيلم های خود می گذارد .روی حلقه فيلم يک برچسب سفيد با نوشته قرمز است : مريم صديق .
--------

1 Comments:

At 1:14 AM, Blogger 高合金鋼 said...

此刻,外送茶不再有浮躁不安的情緒援交,只留下了一片外送茶 靜美的時光一夜情聊天室 與心的距離更加貼近,茶訊 與愛的口味更加外送茶對口按摩全套 。靜靜的呼一口長氣傳播小姐 ,頓時春暖花開,阡陌相美。

 

Post a Comment

<< Home